گذری بر زندگانی خدمتگزار مکتب اهل بیت(ع)
ولادت:
در روز دوشنبه هجدهم جمادى الثانى 1332 هـ. ق. مطابق با بهار 1293 هـ. ش. در شهر سامراء در جوار ملكوتى بارگاه دو امام همام حضرت هادى وحضرت عسكرى عليهماالسلام كودكى از خاندان علم وسيادت پا به عرصه وجود گذاشت كه نامش را سيّد مرتضى نهادند.
آثار نبوغ وبزرگى در چهره اين كودك نمايان بود؛ اما هنوز چند ماهى از عمرشان نگذشته بود كه گرد يتيمى بر چهره ايشان نشست وپدرى عالم وعابد وخدمتگزار را از دست داد وپس از آن در دامان جد مادريش حضرت آيت اللَّه ميرزا محمّد شريف عسكرى تهرانى معروف به خاتمة المحدثين (كه عالم بزرگ سامرا بودند) پرورش يافت.
حضرت علامه عسكرى در اين زمينه مى فرمايند: «پدرم مرحوم [آيت اللَّه] سيّد محمّد حسينى معروف به شيخ الاسلام بود. مرحوم علامه مجلسى اجداد ما را از سبزوار به ساوه دعوت كرد وآنها را شيخ الاسلام ساوه قرار داد. علامه مجلسى براى شهرستانها شيخ الاسلام مى فرستاد چنانكه امروزه در هر شهر وشهرستانى امام جمعه تعيين مىكنند. در شهر ساوه سنّىهاى متعصبى بودند كه اجداد ما در طول زمان مردم ساوه را شيعه كردند تمامى اجدادم لقب شيخ الاسلام داشتند، جز من كه لقب عسكرى را دارم به مناسبت تولدم در شهر عسكريين عليهماالسلام».
اصالت خانوادگى:
از امتيازات وبرجستگى هاى هر انسانى داشتن خاندانى پاك واصيل مىباشد، چنانچه اين مسأله در اهل بيت عصمت وطهارت: در حد اعلاى آن مشهور است.
حضرت علامه در اين باره مى فرمايند: «سلسله نسب ما به حضرت امام محمّدباقر(ع) برمىگردد وجد اعلاى ما از مدينه به سبزوار مهاجرت كردند. مرحوم علامه مجلسى اجداد ما را از سبزوار به ساوه دعوت نموده وآنها را به عنوان شيخ الاسلام آنجا تعيين نمودند جد ما مرحوم [آيت اللَّه] سيّد اسماعيل شيخ الاسلام از ايران به نجف مهاجرت كرد وفرزندش [مرحوم آيت اللَّه سيّد محمّد شيخ الاسلام] كه پدرم باشد از نجف به سامرا رفتند».
اكنون به طور اجمال به معرفى برخى از افراد خاندان حضرت علامه عسكرى مى پردازيم:
1 - مرحوم آيت اللَّه سيّد محمّد بن اسماعيل حسينى (شيخ الاسلام) ساوجى، عالِمى فقيه وپرهيزكار بود. ايشان ساليان متمادى ملازم وهمراه عارف بزرگوار علامه حضرت آيت اللَّه سيّد مرتضى كشميرى؛ بود و از شدت اخلاص وارادتى كه به اين عارف بزرگوار داشت بعد از وفات ايشان نام فرزندش را مرتضى گذاشت. اين عالم ربانى وخدمتگزار (زمانى كه براى زيارت مخصوص اميرالمؤمنين عليه السلام به نجف آمده بودند) در نجف بيمار شده ودر تاريخ بيست وپنجم ذيحجه الحرام 1333 هـ. ق. وفات نمودند. بدن مباركش را پس از غسل وطواف به وادى السلام منتقل كرده ودر كنار قبر پدر بزرگوارشان جنب قبر حضرت هود وحضرت صالح دفن شد.
2 - حضرت آيت اللَّه سيّد اسماعيل حسينى (شيخ الاسلام ساوجى) جدّ پدرى استاد: فرزند سيّد محمّد كوچك ساوجى عالمى جليل از بيت علم وشرافت بود.
مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانى مى فرمايند: «خاندان ايشان (علامه عسكرى) از زمان پادشاهان صفوى تا زمان ما همگى از اعاظم علما بوده وبه وظائف شرعى ودينى خود عمل كرده. ايشان علاوه بر اشتغالات علمى وتبليغى به تهذيب نفس وعبادات ومناجات مشغول بودند تا آنجا كه به ديدار صاحب عصر وزمان حضرت حجة بن الحسن العسكرى عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف (كه ديدارش آرزوى هر آرزمند است) نائل آمدند».
اين عالِم ربانى نيز پس از رحلت در قبرستان وادى السلام نجف در كنار قبر حضرت هود وحضرت صالح عليهمالسلام مدفون گرديد.
3 - خاتمة المحدثين حضرت آيت اللَّه ميرزا محمد شريف عسكرى تهرانى(ره) جد مادرى استاد، حضرت علامه عسكرى در حدود هفت ماهگى پدر بزرگوارشان را از دست داده بودند و در دامانِ جد بزرگوارشان حضرت آيت اللَّه ميرزا محمد شريف عسكرى تهرانى رحمه الله وبا توجهات خاص وتشويقات ايشان پرورش علمى وعملى يافتند. ايشان در ماه شعبان 1281 هـ. ق. در تهران ديده به جهان گشود. پدرش (مرحوم رجبعلى) در سال 1287 هـ. ق. وفات يافت. وى به همراه دائى خود به نام سيد زين العابدين مشهور به سيد آغا ومادرش در سال 1290 هـ. ق. به نجف مشرف شدند ودر سال 1292 هـ. ق. به همراه آن دو به سامرا هجرت كردند. ايشان در آغاز به تأليف فهرستِ ابوابِ بحار الانوار به نام «مصابيح الانوار» اشتغال داشت وپس از آن مشغول به تأليف مستدرك بحار الانوار گرديد وتا هنگام وفات (28 جمادى الاولى 1371 ه. ق.) به اين امر اشتغال داشتند.
ورود به حوزه علميه سامرا:
علامه بزرگوار در دوران طفوليت پدر بزرگوارشان را از دست دادند، از آن پس در دامان جد بزرگوارشان حضرت آيت اللَّه ميرزا محمد تهرانى؛ پرورش يافتند از كودكى در كتابخانه جدشان كه از مهمترين كتابخانههاى شهر سامرا بود، رفت وآمد داشت واز كتب آن استفاده مى کرد.
حضرت علامه عسكرى در اين زمينه مى فرمايند: «با اينكه در طفوليت يتيم شدم در ده سالگى كه مرا به طلبگى سپردند، خواندن ونوشتن به زبان عربى وفارسى را به خوبى مىدانستم، از همان آغازِ كتابخوانى، به مطالعه كتابهاى سيره وتاريخ پيامبر(ص) واصحاب وفتنههاى صدر اسلام وسفرنامه ها (مثل سفرنامه ابن جُبير وابن بطوطه وسفرنامه هاى اروپائيان به مشرق زمين) علاقه داشتم و داستان استعمار استعمارگران را نسبت به كشورهاى اسلامى دنبال مى کردم مثلاً رساله دخانيه را كه نوشته يكى از شاگردان ميرزاى شيرازى بود در حالى كه هنوز خطى بود در كتابخانه جدم خواندم».
استعداد وهوش سرشار توأم با نبوغ حضرت علامه باعث شد كه از دوران كودكى ونوجوانى ايشان را از ديگر كودكان ممتاز كند، درسهاى علوم حوزوى را از كتابهاى رسمى حوزه از قبيل سيوطى ومختصر المعانى، مغنى اللبيب، حاشيه، مطوّل، شرح جامى، شرح ابنعقيل، قوانين الاصول ومعالم الاصول وشرح لمعه و... خواند.
حضرت علامه عسكرى در اين باره مى فرمايند: «ده ساله بودم كه جامع المقدمات را خواندم، بعد هم همان كتابهاى رسمى حوزه عراق را خواندم [از قبيل] سيوطى ومختصر، مغنى، حاشيه، مطول، شرح جامى، شرح ابن عقيل، قوانين، معالم، شرح لمعه وبعضى كتابهاى فقهى واصولى متداول ديگر در اين سطح، البته من غالباً دو سه درس را با هم مى گرفتم وكتابها را زود تمام مى کردم، با اين حال من خيلى از اشعار مطول را هنوز از حفظ دارم. در مدرسه ميرزاى شيرازىرحمه الله كه بودم اساتيدم فكر مى کردند كه استعدادم خيلى خوب است، لذا مربى مخصوصى براى من گذاشته بودند تا از او درس خصوصى بگيرم تا قسمتى از سطوح را در سامرا خواندم ودر كنار تحصيل درس هم مى گفتم».
ورود به حوزه علميه قم:
حضرت علامه عسكرى پس از گذراندن سطوحى از علوم حوزوى بنا به دلايلى در سال 1350 ه. ق. در سن هيجده سالگى در دوران رياست حضرت آيت اللَّه العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى؛ وارد حوزه علميه قم شد.
حضرت علامه عسكرى مى فرمايند:
«زندگى من وپدرم از املاك ساوه مى گذشت واز سهم امام استفاده نمى کردم، رضا شاه بردن پول را از ايران به عراق ممنوع كرد به حدى كه حتى وجوهات شرعى را كمك رانند ه ها در لباسهايشان مخفى مى کردند وبه نجف (براى مرحوم آيت اللَّه العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى؛) مى بردند. به همين دليل مجبور شدم در زمان مرحوم آيت اللَّه حاج شيخ عبدالكريم حائرى؛ وارد حوزه علميه قم شوم».
ايشان ابتدا در مدرسه رضويه ساكن شدند، تصدى ورياست مدرسه رضويه به عهده استاد ومربى اخلاق حضرت آيت اللَّه حاج شيخ مهدى پائين شهرى؛ بود، كه از چهره هاى محبوب ومقبول در شهر قم بود وبه تربيت شاگرد مى پرداختند وهنوز خاطر ه هاى خوش از ايشان در خاطره مردم اين شهر باقى است.
حضرت علامه پس از مدتى اقامت در مدرسه رضويه به مدرسه فيضيه منتقل شدند وبا حضرت آيت اللَّه حاج شيخ على صافى برادر بزرگتر حضرت آيت اللَّه العظمى صافى گلپايگانى هم حجره شدند، دروس سطوح عالى (رسائل، مكاسب، كفايه ومنظومه حاج ملا هادى سبزوارى (در حكمت)) را در محضر اساتيد بزرگى همچون آيت اللَّه العظمى سيد شهابالدين مرعشى نجفى؛ وحضرت آيت اللَّه حاج شيخ محمدحسين شريعتمدار ساوجى آموختند.
حضرت استاد اين دروس را با هم مباحثه بزرگوارشان حضرت آيت اللَّه حاج شيخ مرتضى حائرى يزدى؛ صبحها پس از نماز صبح مباحثه مى کردند. در اين زمينه مى فرمايند:
«من وهم بحثم مرحوم حاج شيخ مرتضى حائرى(ره) هر كتابى را از دو جايش مباحثه مى کرديم وقبل از شركتِ در درسِ استاد، حتماً آن درس را بحث مى کرديم».
در محضر امام خمينى؛ وعلم كلام: يكى از امتيازات ايشان اين است كه در عنفوان جوانى با مردى بزرگ در علم ومعرفت آشنا شدند. بزرگ مردى كه بعدها دست ابر قدرت شرق و غرب را از اين كشور قطع كرد وحكومت جمهورى اسلامى را در ايران حاكم كرد.
حضرت استاد علامه عسكرى كتاب باب حادى عشر را (كه در علم كلام مى باشد) در محضر رهبر كبير انقلاب عارف بزرگ امام خمينى؛ آموختند.
«در يكى از حجرات صحن مطهر حضرت معصومه(س) مرحوم امام خمينى؛ درس كلام شروع كرده بودند كه بنده نيز در آن شركت مى کردم».
درس تفسير:
درس تفسير در حوزه آن روز از جمله دروس بى رونق بود وتوجه كمى به آن مى شد، حضرت علامه عسكرى از جمله كسانى هستند كه در رسميت بخشيدن وتوجه بيشتر كردن به تفسير قرآن كوشش وسعى فراوانى كردند ودر همين راستا با دوست وهمفكرشان (در اين زمينه) حضرت آيت اللَّه سيد محمود طالقانى درس تفسيرى را در محضر حضرت آيت اللَّه ميرزا خليل كمره اى شروع كردند.
مربّى اخلاق استاد: حضرت علامه گذشته از استفاده هاى فراوان علمى از اين اساتيد بزرگ از مرحوم آيت اللَّه العظمى سيّد محمّدتقى خوانسارى؛ وآيت اللَّه حاج شيخ مهدى پائين شهرى؛ استفادههاى فراوان اخلاقى كردند. ايشان در اين باره مى فرمايند:
«مربى اخلاقم مرحوم شيخ مهدى پائين شهرى بود. البته از اساتيد ديگرى نيز در اخلاق عملى استفاده كردم [مثلاً] مرحوم آيت اللَّه سيّد محمّدتقى خوانسارى؛ كه روزها خدمتشان مىرسيديم وبا اخلاقشان تربيت مىشديم نه با حرفشان».
بازگشت به سامرا:
حضرت استاد پس از چند سال اقامت در حوزه علميه قم بنا به دلايلى به سامرا ]چون كه طرح نوينى براى تحصيل وتعليم وتفسير علوم قرآنى پى ريختند كه اين طرح با مخالفت رو برو شد وهمين امر موجب شد كه از قم به سامرا هجرت كنند[ بازگشتند ودروس باقى مانده از سطح (بخشى از كفايه) وخارج فقه واصول را در سامرا نزد اساتيد بزرگى همچون آيت اللَّه ميرزا حبيب اللَّه اشتهاردى؛ وآيت اللَّه مرعشى شوشترى و... آموخت.
حضرت آيت اللَّه ميرزا حبيب اللَّه اشتهاردى؛ از ويژگيهاى خاصى برخوردار بود هم ميراث دار مكتب سامرا بود وهم از شاگردان مرحوم آيت اللَّه حاج شيخ هادى تهرانى؛ بود كه صاحب مكتب خاصى در علم اصول بود. اين استاد بزرگ وقتى هوش واستعداد حضرت علامه را مى بيند توجه بيشترى به ايشان مىكند. چنانچه استاد خود در اين باره مى فرمايند:
«استاد اصلى من [در سامرا] مرحوم آيت اللَّه آقا ميرزا حبيب اللَّه اشتهاردى (ره) بود كه توجه خاصى به من داشت و حتى براى من و هم مباحثه ام مرحوم شيخ غلامحسين درس اختصاصى مى گذاشت كه جلو بيفتيم».
ودر جاى ديگر مى فرمايند:
«حوزه علميه سامرا چندين استاد بزرگ داشت يكى مرحوم جدم آيت اللَّه ميرزا محمّدتقى تهرانى؛ وآيت اللَّه ميرزا محمود شيرازى؛ وآيت اللَّه ميرزا حبيباللَّه اشتهاردى».
هجرت به كاظمين:
حضرت استاد پس از دركِ تهاجمِ بيگانه در جامعه، به تأليف كتابى به نام «الامراض الاجتماعيه» پرداختند وبه دنبال كسى بود كه با حضرت استاد هم فكر وهم رأى باشد، در اين ميان تنها كسى كه مىتوانست به ايشان كمك كند، استاد احمد امين (مؤلف التكامل فى الاسلام) بود.
استاد امين از اساتيد برجسته در علم رياضى در تمام عراق بودند. ايشان به پنج زبان دنيا (يعنى انگليسى، فرانسوى، تركى، عربى وفارسى) در حد نوشتن وخواندن وسخن گفتن تسلط داشت.
حضرت علامه عسكرى (به دنبال استاد امين) به كاظمين سفر كرده وكتاب «الامراض الاجتماعيه» را به استاد امين مىدهند تا او مطالعه كند ونظرات خودش را بدهد.
«شب با استاد احمد امين در صحن كاظمين قرار گذاشتيم. وقتى ايشان آمد، از نوشته من تعجب كرده بود، كه يك طلبه اين مطالب را درك كرده است به اصطلاح خودش گفت: اگر كسى اين واقعيات را فهميد بايد ماهى صد دينار به او بدهيم.
ايشان براى شروع كار مى گفت: بايد دارالمعلمين تأسيس كنيم ومن مى گفتم از مدارس ابتدائى شروع كنيم. ايشان مى گفت: براى مدارس ابتدائى از كجا معلم تهيه مىكنيد؟ در مدارس جديده كه معلم متدين وجود ندارد، در مدارس قديمه (حوز ه هاى علمى) كه كسى نمى تواند اين كار را بكند، من هر دو سخن را از جانب ايشان زياده روى مىديدم، طلبه نمى تواند در مدارس ابتدائى درس بدهد يعنى چه؟! البته بعدها فهميدم كه او درست مى گفت، بالاخره روى نظرم توافق شد».
استاد پس از تأسيس اين مدرسه به سامرا بازگشتند؛ اما مدتى نگذشته بود كه استاد امين از اداره مدرسه به تنهايى عاجز مانده بود، نامهاى به حضرت علامه عسكرى مى نويسد ومى گويد: شما مرا در اينجا گرفتار كردى وخودت فرار كردى. حضرت علامه بعد از اين نامه دوباره به كاظمين رفتند ودر رأس كارها قرار گرفتند.
اين مدرسه كه در سال 1363 هـ. ق. (در 31 سالگى حضرت استاد علامه عسكرى) تأسيس شده بود گذشته از روال عادى درسها، برنامه هاى فوق العادهاى داشت واز شاگردان اين مدرسه مى توان به شهيد آيت اللَّه سيد محمّدباقر صدر؛ اشاره كرد.
بازگشت مجدد به سامرا وادامه تحصيل:
حضرت علامه عسكرى پس از افتتاح اين مدارس، تصميم داشتند كه دانشكده اسلامى افتتاح كنند ولى با مخالفت افراد متنفذى روبرو شدند، لذا به سامرا بازگشتند ويك دوره ديگر در دروسِ خارج آيت اللَّه ميرزا حبيباللَّه اشتهاردى؛ كه از روى كتاب عروة الوثقى آيت اللَّه سيد محمدكاظم يزدى؛ تدريس مى شد شركت كردند ودر اين ايام بود كه درهاى تحقيقات جديد علمى به روى ايشان باز شد وتأليفات گراسنگ وبىنظيرى همچون «عبداللَّه بن سباء» و«نقش عايشه در تاريخ اسلام» انجام گرفت.
سفرى به قم براى تأسيس حوزه نوين:
در همين ايام كه با اوائل مرجعيت حضرت آيت اللَّه العظمى بروجردى؛ در ايران بود وايشان احساس كرد كه مساعدتر بودن اوضاع حوزه علميه قم نسبت به حوزه عراق مى شود حوزه نوينى در قم ايجاد كرد، لذا به قم آمدند، برنامه ايجاد يك حوزه نوين اسلامى كه (شامل دروس حديثشناسى، علوم قرآنى، تاريخ اسلام وتبليغ در كنار فقه واصول بود) را به حضرت آيت اللَّه العظمى بروجردى؛ ارائه دادند.
حضرت آيت اللَّه العظمى بروجردى؛ با طرح حضرت علامه موافقت كردند؛ اما در مقدمات كار بودند كه اوضاع ايران بخاطر جريان ملى شدن صنعت نفت آشفته شد. لذا حضرت علامه مجبور مىشوند كه به عراق برگردند؛ اما اين بار ايشان در بغداد ساكن شدند وبا حمايتهاى مرجعيت وقت حضرت آيت اللَّه العظمى حكيم؛ شروع به تأسيس مؤسسات فرهنگى اجتماعى سياسى نمودند. حضرت علامه در اين زمينه مى فرمايند:
«با حمايت مرحوم آيت اللَّه حكيم؛ (كه نماينده ايشان در بغداد هم بودم) شروع كردم به ايجاد مؤسسات اسلامى شامل مدارس دينى، مدارس جديد براى دختران وپسران (از ابتدائى تا پايان دبيرستان) مراكز آموزشى براى دختران وپسران، درمانگ ه ها، صندوقهاى خيريه، كتابخانهها و... در شهرهاى مختلف عراق براى جامعه شيعه، همچنين يك بيمارستان در بغداد ودانشكده اصول الدين كه پس از سالها پيگيرى ورنج وخون دل خوردن در سال 1384 ه. ق. در بغداد تأسيس شد.
در بغداد علاوه بر منبر ومحرابى كه در محله كراده شرقى داشتم، هر روزه درسهاى حديث وتفسير وتاريخ اسلام وعقايد گذاشته بودم كه دانشجويان جوان واساتيد وطلاب جوان، استقبال زيادى از آنها مى کردند».
حضرت علامه عسكرى در كنار تمامى اشتغالات فرهنگى وسياسى واجتماعى، چه در عراق وچه در ايران به تحقيق وتأليف كتابهاى گوناگون در راستاى هدايت جامعه مشغول بودند، حاصل اين تحقيقات علمى، دگرگونى وهموار نمودن ر ه هاى شناخت معارف اسلامى بود ونگاه هاى محققين وتشنگان حقيقت را متوجه مكتب اهل بيت(ع) نمود.
حضرت علامه در اين زمينه مى فرمايند:
«هر تحقيقى براى نگارش يك تاريخ صحيح از صدر اسلام (يعنى از آغاز دعوت تا پايان عصر ائمه) وبخصوص شكلگيرى تشيع ومكتب اهل بيت: به يك گردنهاى از احاديث وروايات مشهور ومقبول در نزد قاطبه مسلمانها ومورخان وسيرهنويسان ومحدّثان مىرسيد كه اين روايات از نظر من اعتبار وعلميّت واستناد لازم را نداشتند واز يك دستِ تحريفگر در تاريخ اسلام خبر مىدادند، دستى كه مكتب اهل بيت(ع) را به حاشيه رانده بود، پرده بردارى از اين واقعيت بناهاى رفيعى را كه برخى مورخان بزرگ اهل سنت ونظير طبرى برافراشته بودند متزلزل كرد... اينجا بود كه بحمد اللَّه زحماتم نتيجه داد ونگا ه ها را متوجه مكتب اهل بيت(ع) وحوزه شيعه كرد، كتابهائى از قبيل عبداللَّه بن سباء، صد وپنجاه صحابى ساختگى، احاديث عايشه، بارها در قاهره وبيروت با اجازه وبدون اجازه من چاپ شدند، علماء واساتيد اهل سنت بر آنها مقدمه يا نقد نوشتند وبه زبانهاى مختلف هم ترجمه شدند وتصور مىكنم به خواست خدا تأثيرى بر جريان تفكر اسلامى داشتهاند».
حضرت استاد در طول عمر با بركت وپر بارشان، در كنار كارهاى علمى، فرهنگى وسياسى واجتماعى و تاسیس مراکز آموزشی اسلامی در مناسبتهاى گوناگون با عالمان وانديشمندان وديگران مباحثه ومناظره داشتند؛ از جمله:
1 - مباحثه با بن باز مفتى بزرگ عربستان
2 - مباحثه با دانشمند بزرگ اهل سنت ابوالعلى مودودى
3 - مباحثه با امام جمعه رقّه
4 - مباحثه با يكى از علماء اهل سنت
5 - مباحثه با مبشر ومبلغ مسيحى در بغداد
و...
گذری بر افکار خدمتگزار مکتب اهل بیت(ع)
مکتب فکری علامه
علامه عسكرى يك مكتب فكرى جديدى را در شناخت اسلام پديد آورد كه تاكنون بىسابقه بود چنانکه مرحوم علامه طباطبائى (ره) تحول عظيمى در تفسير قرآن ايجاد كردند كه در طول تاريخ، اين سبك و روش تفسيرى بى سابقه بود.
به همين جهت مراجعه و توجه مفسرين و متعلمين قرآن به تفسير شريف و گرانسنگ الميزان بيش از ديگر تفاسير است وكمتر مفسرى را مى بينيم كه در كار تفسيرش به تفسير الميزان مراجعه ننمايد.
البته در هر علمى اين مسأله جريان دارد، در فقه و اصول و فلسفه و منطق و فيزيك و شيمى و... مثلاً مى بينيم بزرگانى را كه صاحبان مكتب خاصى در فقه و اصول بودند و يا ملاصدرا و ديگران در فلسفه و انيشتين در فيزيك و... تحول نوينى را در علوم ايجاد كردند كه بى توجهى به اين مكاتب در هر رشتهاى، باعث ركود وعدمِ موفقيت اين علوم خواهد شد.
مرحوم شهيد آيت اللَّه مطهرى (ره) كه خود در زُمره متفكرين وانديشمندان قرار داشت در اين باره مى فرمايند :
«اجتهاد، ابتكار است واينکه انسان خودش ردّ فرع بر اصل بكند ولهذا مجتهد واقعى در هر علمى همين طور است. هميشه مجتهدها عدهاى از مقلّدها هستند، مقلّدهايى در سطح بالاتر، شما مى بينيد در هر چند قرن يك نفر پيدا مىشود كه اصولى را تغيير مىدهد، اصول ديگرى به جاى آن مىآورد وقواعد تازهاى ابداع مىكند، بعد هم مجتهدها از او پيروى مىكنند.
مجتهد اصلى همان يكى است. بقيه مقلّدهايى به صورت مجتهد هستند كه از اين مقلّدهاى معمولى كمى بالاترند. مجتهد واقعى در هر علمى همين جور است در ادبيات وفلسفه ومنطق و[تاريخ] اين جور است در فقه واصول اين جور است در فيزيك ورياضيات اين جور است. شما مى بينيد در فيزيك يك نفر مىآيد يك مكتب فيزيكى مىآورد بعد تمام علمى فيزيك تابع او هستند، اين را كه مكتب جديدى مىآورد ومكتب قابل قبولى هم مىآورد كه افكار رإ؛ ّّ تابع فكر خودش مىكند بايد گفت مجتهد واقعى [است]».1
پس از عمرى تلاش علمى وتحصيل در مكتب سامرا وبا استعداد فوق العاده به تحول عظيمى در زمينه شناخت اسلام زد وكوهها ومانعهاى فراوانى را كه در طول قرنها در سر راه شناخت حقيقى اسلام قرار داشت، از ميان برداشت.
آرى سرانجامِ اين انديشه ها، تحقيقات وتأليفاتِ نوينى بود كه در طول قرون متمادى از نظر محققين بزرگ مخفى ماند وباعث تحريف اسلام واقعى گشته بود، اين نوآورى ايشان موجب امتياز ايشان از ديگر محققين در اين رشته مىگردد وامروزه اگر كسى بخواهد به شناخت واقعى اسلام دست يابد از مراجعه به كتب وتحقيقات ايشان چارهاى نخواهد داشت.
انديشه هاى استاد:
با دقت وامعان نظر در آثار ايشان مىتوان انديشه هاى ايشان را در محورهاى زير بررسى كرد:
اول - اثبات يگانگى سنت ائمه با سنت پيامبر اكرم(ص) ويا به تعبير ديگر نبوى بودن همه احاديث امامان شيعه با اسناد عالى است فتاواى ائمه هم بر اساس سنت نبوى بوده است.2
دوم - تكذيب افسانه عبداللَّه بن سباء وصد وپنجاه صحابى ساختگى كه حدود هزار سال علمى شيعه را به خود مشغول كرده بود. (و به تعبير آيت اللَّه شيخ راضى آل يس لكه ننگى بر جبين شيعه بود) كه حضرت علامه با همت بلند اين كوه هزار ساله را (كه مانع شناخت صحيح اسلام بود) از ميان برداشتند.
سوم - تحقيق وبررسى پيرامون ويژگيهاى دو مكتب (مكتب امامت ومكتب خلافت).
چهارم - طرح وابداع مسأله «وحى بيانى ووحى قرآنى» كه مشكل گشاى بسيارى از شبهاتى است كه پيرامون تحريف قرآن مطرح بوده. حضرت علامه در اين زمينه مى فرمايند :
«در جلد اوّل عقائد الاسلام من القرآن الكريم آورده ام كه در امتهاى گذشته، مجموعه وحى الهى به پيامبران، همه دين را دربر مىگرفت احكام وعقايد واخلاق يعنى جزئيات شريعت هم در كتاب آسمانىشان بود خلاصه هر چه بود همان بود، بعد از وفات پيامبرشان زورگويان وحاكمان قدرتمند به تدريج هر چه را از كتاب آسمانى كه مخالف اهداف واميالشان بود حذف وتحريف وكتمان مىكردند بدين ترتيب مدتى پس از وفات وصى هر پيامبر ربوبيت خداى متعال اقتضا مىكرد كه پيامبر ديگرى بفرستد وشريعت را تجدد كند؛ اما دينِ خاتم(ص) با اديان وانبياى گذشته متفاوت بود، حق تعالى اراده كرده بود كه اين دين تا ابد الدهر بماند، لذا حكمتش بر اين قرار گرفت كه اين دين را به دو گونه بر پيامبر اكرم(ص) وحى كند، يكى وحى به لفظ ومعنا كه همان قرآن است وتحريف ناپذير وديگرى وحى به معنا كه لفظش از پيامبر(ص) است وما به آن حديث ويا سنت وسيره پيامبر(ص) مى گو ئيم. به تعبير من سخن وعمل پيامبر(ص) وحى بيانى است. پيامبر اكرم(ص) خودش مىفرمايد: (غير از قرآن بر من وحى مىشد همانند قرآن وبيش از قرآن)».3و4
پنجم - بيان وشناخت صحيح از سيره اهل بيت: در قالب «نقش ائمه در احياء دين». حضرت استاد در اين زمينه مى فرمايند :
«من مى خواستم در سيره اهل بيت: كتابى نوشته كه تاريخ عمومى اهل بيت: نباشد. قرآن وقتى سيره انبياء را متذكر مىشود كارى به تاريخ تولد ووفات وتعداد فرزندانِ پسر ودختر ندارد بلكه كارهاى فرهنگى وقيام عليه جنگ فرهنگى انبياء را مطرح مىكند».5
ششم - نشر وطرح عقائد اسلام از قرآن كريم كه با انگيزه تقريب بين مذاهب اسلمى انجام گرفت. طرحها وانديشه هاى ديگرى نيز در حضرت علامه سراغ داريم كه برخى از آنها به صورت آرزو درآمده چرا كه پرداختن ونتيجه گرفتن از آن نيازمند به همكارى تممى انديشمندان وپژوهشگران مى باشد كه به چند مورد از آن اشاره مىكنيم:
الف) قيام وپاكسازى مجموعه احاديث اعتقادى، اخلاقى، احكمى
حضرت علامه در اين زمينه مى فرمايند :
«به نظرم كارى كه امروز شايد از كار مرحوم آيت اللَّه وحيد بهبهانى هم مهمتر وبزرگتر باشد اين است كه بيائيم وقيام كنيم به پاكسازى مجموعه هاى حديثىمان، حوزه علميه امروزه، بايد گروههائى را در رشته هاى گوناگون موظف كند كه هر كدام احاديثِ يك موضوع را بررسى كنند وهر حديثى را كه از غير پيامبر(ص) واهل بيت(ع) است شناسايى ومعرفى كنند، چه در عقايد وچه در اخلاق وآداب وچه در تفسير و...
فايده اين كار بدست آوردنِ يك مجموعه معارف خالصترى از دين (طبق مكتب اهل بيت(ع)) است وفايده ديگرش، حلِّ بسيارى از تعارضات وپاسخگوئى بسيارى از شبهات است. كه در اصل، اهل سنت بايد پاسخ آنها را بدهند وربطى به منظومه معرفتىِ اهل بيت: ندارند وبىخودى ذهن وروح ما مشغول آنهاست همانند تحريف قرآن.6
البته اين را هم نبايد ناديده گرفت كه مصنفان كتب اربعه، وسائل الشيعه وبحار الانوار حق بزرگى به گردن شيعه دارند، همينطور شيخ مفيد وسيد ابنطاووس وعلامه حلى به خاطر بحثهايشان در نقد ودراية الحديث؛ اما از آنجا كه تحقيق در متنِ حديث را هم بايد در كنارِ بحثِ سندِ آن جدّى گرفت به نظرم مىرسد كه نقش وحيد بهبهانى خيلى برجسته است.7
كتب اربعه امهات كتب حديثى ما هستند، اتصال ما با پيامبر(ص) واهل بيت(ع) به واسطه اين چهار كتاب است. بين اين كتابها ومعصوم يك واسطه است وآن اصول چهارصد گانه شيعه مى باشد؛ اما مكتب اهل بيت: فقط قرآن را معصوم از خطا وسهو ونسيان مىداند ونه هيچ كتاب ديگر را، لذا احاديث اين كتابها هم قبل از هر استفادهاى بايد زير ذرهبين قواعد اصولى ودرايى بروند».8
ب) اصلاح نظام آموزشى حوزه
يكى از دغدغه هاى بسيارى از متفكران وانديشمندان حوزوى ايجاد نظم وبرنامه هاى نوينى براى كار آمدتر كردن حوزه مى باشد، البته ايجاد كردن نظم ومقررات نوين بايد با حفظِ ارزشها وسنتهاى گذشتگان همراه باشد، بعنوان مثال سنت مباحثه كه از گذشتگانمان به ارث رسيده نبايد به بهانه هاى واهى فراموش گردد.
حضرت استاد علامه عسكرى از آن دسته انديشمندانى است كه بيش از نيم قرن است در انديشه ساختن مدينه فاضله در حوزه علميه مى باشند. ايشان در اين باره مى فرمايند :
«از آنجا كه نزديك به شصت سال است كه در فكر اين بودم چه كنيم تا حوزه هاى علميه ما بازدهى بيشترى داشته باشند به حوزه ها ومراكز علمى دنيا تا آنجا كه توانستهام رفتهام واز نزديك ديدهام وروشهاى تعليم وتربيت آنها را با وضعى كه خودمان داريم مقايسه كردهام، يافتم كه ما در حوزه ها توجه نداريم كه بايد چگونه طلبه را عالم كرد، چگونه تربيت كرد. در صورتى كه در دانشگاههاى دنيا سال به سال مطالعه مىكنند وارزشهاى نو در تعليم وتربيت استفاده مىكنند».9
ودر جاى ديگر مى فرمايند :
«نظام آموزشى مطلوب آن است كه با كمترين زمان بتوانيم علوم لازم را به طلبه بياموزيم».10
ج) تخصصى كردن دروس حوزوى
يكى ديگر از مسائلى كه امروزه كم وبيش به آن توجه مىشود تخصصى شدن حوزه مى باشد. امروزه با گستردگى علوم وبا كمبود وقت، پرداختن به تمام علوم انسانى به صورت تخصصى و در حدّ اجتهاد ممكن نيست؛ اما متصديان امور با شناسايى استعدادها در زمينه هاى مختلف و سوق دادن هر فردى به رشته مناسب با استعدادش باعث رشد و تكامل حوزههاى علمى مىگردد.
با نگاهى به حوزه امام صادق(ع) مىيابيم كه امام(ع)، حوزه تخصصى داشتند، ائمه اطهار: كه بعنوان الگوهاى ما معرفى شدند در اين زمينه هم بايد روش آنان را سرمشق خودمان قرار دهيم.
حضرت استاد در اين زمينه مى فرمايند :
«زمانى كه به تاريخ اسلام وحوزهاى مانند حوزه امام صادق(ع) كه اولين حوزه علميه اسلمى است نظر بيافكنيم مى بينيم كه حوزه آنروز تخصصى بوده. امام صادق(ع) در حوزه علميه هشام بن الحكم ومؤمن الطاق داشته كه در مناظرات وعلم كلام متخصص بودند، زراره وابوبصير هم داشته كه در فقه متخصص بودند، ما از هشام ومؤمن الطاق چند روايت فقهى داريم؟ اين نشان مىدهد كه حوزه امام صادق(ع) حوزه تخصصى بوده. پس ما هم قائل به تخصص (در علوم حوزوى) هستيم».11
د) اصلاح وتدوين كتب درسى حوزه
«بعضيها در حوزه نظرشان اين است كه كتاب بايد مشكل باشد تا توانايى فكرى شاگرد را بيشتر كند. اين درست خلاف آن است كه در زمان ائمه: بوده است، ما مى بينيم رواياتى كه از ائمه نقل شده آن كسى كه عربى فهم بوده مىفهميده.
با مطالعاتى كه كردم دريافتم كه اين طرز فكر متأثر از نظام تعليم وتربيت يونان بوده، دانشمندان يونان نظرشان اين بوده كه نبايد علم را همگانى كرد، علم بايد براى يك طبقه اشرافى باشد، لذا عبارتِ مغلق بكار مى بردند در صورتى كه در اسلام اينگونه نيست. قرآن به همه مردم خطاب مىكند «يا أيّها الناس» ما بايد در كيفيت تعليم از روش قرآن استفاده كنيم، از روش اهل بيت: در نشر معارف متابعت كنيم روش قرآن واهل بيت همگان فهم بوده بر خلاف آنچه كه الآن نظر بعضى از آقايان است اين نظر مخالف همه عقلاى عالم ومخالف همه دانشگاههاى دنياست. ما بايد كتابهاى درسى را در حدّ فهم متوسط افراد تنظيم كنيم».12
ايشان در ادامه مىفرمايد:
«به نظر من كتابهاى فقهى ما خوب است. علمى ما در فقه واصول اصطلاحات وتعابير خاصى دارند، آنقدر ما بايد از رسائل ومكاسب وكفايه بخوانيم كه به فهم اين تعابير دست يابيم... طلاب نبايد از تعابير شيخ وآخوند در رسائل وكفايه بيگانه باشند».13
هـ) توجه وجدّيت بيشتر در اصول عقايد
گرچه امروزه مباحث اعتقادى به بركت انقلاب اسلمى بصورت تخصصى ويا نيمه تخصصى رونق بيشترى گرفته؛ اما اغلب طلاب اين دروس را بعنوان دروس جنبى وفرعى نگاه كرده واهميت لازم را بدان نمىدهند وجاى تأسف است كه اصول دينى ما در حوزه هاى دينى ما بعنوان دروس فرعى وجنبى مطرح مى باشند وحال آنكه ما به قرآن مراجعه كنيم مىيابيم كه آيات مربوط به عقايد واخلاق بيش از آيات مربوط به احكام است واين خود دليل است بر اين كه ما به اين امور بيشتر نيازمنديم. حضرت علامه در اين باره مى فرمايند :
«استعمار پس از ناموفقيت در جنگهاى صليبى براى مقابله با مسلمانان به جنگ فرهنگى روى آورده، الآن نزديك به سيصد سال است كه صهيونيزم وغرب عليه اسلام جنگ فرهنگى داشته ودارند وامروزه وهابيت با تمام امكانات در تمام دنيا به جنگ تشيّع آمده وما بايد درس عقايد را در حوزه ها جدّى بگيريم».14
و) توجه به آداب واخلاق اسلمى در حوزه ها
سخن گفتن در اين زمينه خود نيازمند تأليفى جداگانه مى باشد كه آنرا به وقت ديگرى موكول كرده وفقط به فرمايش حضرت استاد در اين باره مىپردازيم:
«مطلب مهمى كه الآن در نظرم است اين است كه اگر ما حوزه علميه امروز را با زمان آيت اللَّه حائرى (ره) مؤسس حوزه علميه مقايسه كنيم به اين حقيقت دست مىيابيم كه به اندازه آن زمان به مسائل تربيتى توجه نمى شود، بيشتر به مباحث علمى توجه مىشود الآن خيلى كمبود داريم، آنچه امروزه بيش از گذشته به آن نياز داريم ترس از خداست آن ترسى كه از تقوا ايجاد مىشود وااگر تقوا نباشد قرآن هم نمىتواند ما را هدايت كند چنانكه اين امر از آيه كريمه (الم ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين) استفاده مىشود».15
ز) رسميت بخشيدن به درس تفسير
متأسفانه يكى از مشكلات آن دوره اهميت ندادن به علوم قرآنى و بالاخص تفسير قرآن بود و اگر كسى به تفسير قرآن مىپرداخت فردى بىسواد محسوب مىشد.
حضرت استاد در سالهاى تحصيل در حوزه علميه قم (كه در سنين 21 سالگى بودند) در انديشه رسميت بخشيدن درس تفسير قرآن بود، حضرت استاد در اين زمينه مى فرمايند :
«در آن زمان در حوزه قم خواندن تفسير يك كار ذوقى به حساب مىآمد، اين بود كه با يكى دو نفر همفكر، جمعى نه نفره درست كرديم كه در اين جمع آيت اللَّه شهيد محراب صدوقى (ره) نيز حضور داشت، تصميم گرفتيم در حوزه قم در معرض ديد طلاب درس تفسير بگذاريم. از حضرت آيت اللَّه ميرزا خليل كمرهاى تقاضا كرديم وايشان درس تفسيرى را در مسجد نو (پشت شيخان) شروع كردند وشبها نيز در ايوان مسجد امام حسن عسكرى(ع) درس تفسير را با دوستان مباحثه مىكرديم«.16
ارزش وجايگاه علم اصول فقه در انديشه علامه عسكرى:
«علم اصول فقه است كه حديث شيعه را از سرنوشتى كه حديث اهل سنت بدان گرفتار شد نجات داد مگر خطر اخبارىگرى كوچك بود، اخباريها مىگفتند آنچه در كتب اربعه آمده صحيح است. اگر اين روش جا مىافتاد، كار شيعه به جايى مىرسيد كه ما نمىتوانستيم حتى يك نماز صحيح آن طور كه رسول اكرم(ص) مىخواند، امروز بجا آوريم، علم اصول بود كه احاديثِ احكام را احياء كرده البته اين علم براى ساير احاديث هم مفيد است وهم كارآيى دارد.
من معتقدم كه احدى نبايد كتاب حديث يا حتى دعا وشرح دعا بنويسد. الا اينكه اصول [فقه] بداند وبعد از بررسى اسناد، متن ودلالت را هم بررسى كند همان طورى كه در احاديث فقهى واحكام، عمل مىشود در عقايد وتفسير واخلاق وآداب هم بايد همين مسير طى شود...
گذشتگان ما در احاديث غير فقهى تسامح كردهاند وبسيارى از احاديث مكتب خلفا وزنادقه از اين راه وارد معارف شيعه شده است كه بايد آنها را شناخت وخارج كرد وگرنه بينش كسانى كه كتابهاى ما را مىخوانند منحرف مىشود».17
هم آوايى آيات قرآن در انديشه علامه عسكرى:
«آيه ها وسوره ها وحتى كلمات وحروف قرآن در يك نظم معنايى درونىِ خاص (شبيه نظم آوايى) قرار گرفتهاند كه من اسم آن را «هنگ» گذاشتهام ومعتقدم كه حتى جاى كلمات وحروف قرآن را به سبب همين هنجار ونظم نمى شود تغيير داد گرچه شايد امروز نتوانم اين قضيه را خوب ثابت كنم (چون من يك درك وحس شخصى از اين هنگ دارم كه انتقالش مشكل است)؛ اما مطمئنم كه آيندگان آنرا ثابت خواهند كرد.
آن احاديثى كه در كتب مكتب خلفا (اهل سنت) به صحابه نسبت دادهاند كه پيامبر(ص) فرمود: قرآن را مىتوانيد به هر شكلى بخوانيد مشروط بر اينكه آيه رحمت، عذاب نشود وآيه عذاب، رحمت نشود. ويا احاديثى كه مى گو يند به جاى «اقبل» در آيه مىشود «اسرع» يا «هلمّ» گذاشت، بديهى است كه جعل كنندگانشان عرب نبودهاند. صحابه عرب بودند وبه خوبى مىدانستند كه هيچكدام از اين افعال را نمى شود به جاى هم قرار داد، به گُمان من زنادقه شام كه مورد تأييد بنى اميه بودند چنين احاديثى را جعل كردهاند وبه صحابه نسبت دادهاند.
كسانى مثل ابنابىالعوجاء كه بنى عباس در سال 150 ه. ق. به خاطر همين جعل حديث او را كشتند ودر وقت مرگ گفت: «لئن قتلتمونى فقد وضعتُ فيكم أربعة آلاف حديثٍ، احلّل فيه ما حرّم اللَّه واحرّم فيه ما احلّ اللَّه»؛ اگر مرا مىكشيد همانا در ميان شما چهار هزار حديث جعل كردم، آنچه را كه خداوند حرام كرده بود حلال كردم وآنچه را كه خداوند حلال كرده بود حرام كردم.
براى فهم بيشتر اين مطلب مثال ديگرى از قرآن مىزنم، در قرآن مى خوانيم (فى جيدها حبلٌ من مسد)18 در گردنش [گردن ابولهب] طنابى است از ليف خرما، عرب براى گردن سه لفظ بكار مى برد: جيد، عنق، رقبه. هر كدام از اين سه لفظ غير از معناى عمومى (كه گردن است) يك معناى خاصى هم دارند، به همين دليل نمى شود يكى از اين الفاظ را به جاى ديگرى استفاده كرد، يعنى فصحا بكار نمى برند. در عنق: گردن طبيعى كه دراز وكوتاه دارد مطرح است، در رقبه: نَفْس انسانى مطرح است ودر جيد: زيبائى خوابيده است.
امام حسين(ع) در خطبه مكهاش مىفرمايد: «خُط الموت على ابنآدم مخطّ القلادة على جيد الفتاة...» مرگ در سرنوشت بنى آدم چون گردنبند بر گردنِ دخترانِ جوان رقم خورده است. پس به جاى جيد نمى شود هيچ يك از آن دو لفظ را گذاشت چون هنگ آيه يا نظم معناى آيه به هم مىخورد.
فهميدن اين نظريه هم تخصص مىخواهد شايد اگر در محيط عربى وادبى بزرگ نمى شدم واين مقدار براى فهم زبانِ عربِ عصر پيامبر(ص) زحمت نمى كشيدم، چنين ادعاى نمىكردم».19
فضیلت ها و خدمات علامه سید مرتضی عسکری
در ميان دانشمندان وانديشمندان حوزوى وغير حوزوى كمتر افرادى را سراغ داريم كه هم به كارهاى اجرايى وفعاليتهاى سياسى واجتماعى سرگرم باشند و در عين حال از مسائل علمى و تدريس وتبليغ و تأليف غافل نباشند، اغلب كسانى كه در عرصه تدريس وتأليف مشغولند از كارهاى فرهنگى وسياسى باز مى مانند و اگر به كارهاى سياسى واجرايى مشغول باشند ديگر تأليف تحقيقى وعميقى ندارند؛ اما اين ويژگى در حضرت استاد علامه عسكرى جمع شده است، وقتى كه در بغداد مدارس اسلامى را تأسيس نمودند مدارس ايشان جزء بهترين مدارسِ بغداد محسوب مى شد و در كنار آن به كارهاى فرهنگى وسياسى واجتماعى مشغول بودند ودر عين حال تأليفات با ارزشى (كه برخى تحقيقات نوين وبى سابقه اى بود) داشتند.
ايشان با تأسيس مؤسسات آموزشى، فرهنگى واجتماعى وبا تأسيس احزاب سياسى در برابر استعمار به مبارزه پرداخت وهيچكدام اين كارها وفعاليتها مانع كارهاى علمى وتدريس وتحقيق وتأليفشان نشده است.
حضرت آيت اللَّه العظمى خوئى (ره) (كه علاوه بر تأليفات فراوان، درسى پر نشاط ومجتهد پرور داشتند) پس از چاپ كتاب تحقيقى «خمسون ومائه صحابى مختلق» از كارهاى علمى حضرت استاد شگفت زده شده وفرمودند:
«من تعجب مىكنم كه ايشان با اين همه كار چگونه كار علمى هم انجام مىدهد».
فعاليتهاى فرهنگى واجتماعى وسياسى حضرت استاد عبارتند از:
1- تأسيس مدارس ومراكز فرهنگى
يكى از مهمترين كارهاى حضرت علامه در عراق تأسيس مدارس بوده كه از دبستان تا دبيرستان بصورت دخترانه وپسرانه در دو مقطع شبانه وروزانه ايجاد شده بود. ايشان علت تأسيس مدارس را اينگونه بيان كردند:
«ضمن مطالعاتم متوجه شدم كه در وزارت معارف (فرهنگ) ايران وسوريه ولبنان مستشار فرانسوى وجود دارد ودر عراق ومصر مستشار انگليسى، وضعيتِ مدارس در عراق آشفته بود، يك دانشآموز عراقى وقتى كه از اين مدارس فارغ التحصيل مى شد جز اينكه كارمند دولت بشود كار ديگرى نمى توانست انجام بدهد، لذا نام اين مدارس را »معالم التحضير الموظفين« (كارخانه موظف سازى) كذاشتم. در اين مدارس بجاى اينكه مثلاً شعرا ونويسندگان عرب را معرفى كنند شعرا ونويسندگان انگليسى را معرفى مى كردند. اين مسأله مرا تكان داد، فكر كردم كه بايد در مقابل اين مدارس، مدرسه تأسيس كنم».
هجرت به كاظمين:
حضرت استاد پس از دركِ تهاجمِ بيگانه در جامعه، به تأليف كتابى بنام »الامراض الاجتماعيه« پرداختند وبه دنبال كسى بود كه با حضرت استاد هم فكر وهم رأى باشد، در اين ميان تنها كسى كه مى توانست به ايشان كمك كند، استاد احمد امين (مؤلف التكامل فى الاسلام وديگر كتب) بود.
استاد امين از اساتيد برجسته در علم رياضى در تمام عراق بودند. ايشان به پنج زبان دنيا (يعنى انگليسى، فرانسوى، تركى، عربى وفارسى) در حد نوشتن وخواندن وسخن گفتن تسلط داشت.
حضرت علامه عسكرى (به دنبال استاد امين) به كاظمين سفر كرده وكتاب «الامراض الاجتماعيه» را به استاد امين مى دهند تا او مطالعه كند ونظرات خودش را بدهد.
«شب با استاد احمد امين در صحن كاظمين سلام اللَّه عليهما قرار گذاشتيم. وقتى ايشان آمد، از نوشته من تعجب كرده بود، كه يك طلبه اين مطالب را درك كرده است به اصطلاح خودش گفت: اگر كسى اين واقعيات را فهميد بايد ماهى صد دينار به او بدهيم.
ايشان براى شروع كار مىگفت: بايد دارالمعلمين تأسيس كنيم ومن مىگفتم از مدارس ابتدائى شروع كنيم. ايشان مىگفت: براى مدارس ابتدائى از كجا معلم تهيه مى كنيد؟ در مدارس جديده كه معلم متدين وجود ندارد، در مدارس قديمه (حوزههاى علمى) كه كسى نمى تواند اين كار را بكند، من هر دو سخن را از جانب ايشان زياده روى مىديدم، طلبه نمى تواند در مدارس ابتدائى درس بدهد يعنى چه؟! البته بعدها فهميدم كه او درست مى گفت، بالاخره روى نظرم توافق شد.
عدهاى از تجار ايرانى را كه مثل خودم عربى صحبت مى كردند جمع كردم وبا آنها صحبت كردم، آنها هم قبول كردند كه مدرسه ابتدايى تأسيس شود.
اعضاى هيأت مديره عبارت بودند از: 1 - سيد عبدالباقى رشتى. 2 - سيد عبدالوهاب مشاط. 3 - سيد محمدصادق مشاط. 4 - حاج توفيق روحانى. 5 - حاج محمدتقى حريرى».
استاد پس از تأسيس اين مدرسه به سامرا بازگشتند؛ اما مدتى نگذشته بود كه استاد امين از اداره مدرسه به تنهايى عاجز مانده بود، نامهاى به حضرت علامه عسكرى مىنويسد ومىگويد: شما مرا در اينجا گرفتار كردى وخودت فرا كردى. حضرت استاد بعد از اين نامه دوباره به كاظمين رفتند ودر رأس كارها قرار گرفتند.
«آن وقت در عراق مراسم جشن در ميلاد ائمه: مرسوم نبود، مإ؛ظ در اين مدرسه شروع كرديم به برپائى مراسم جشن در مناسبتها، در اين مجالس بزرگان شيعه مى مدند ومن هم سخنرانى مى كردم در واقع اين مدارس را به مراكز فرهنگى شيعه تبديل كرده بوديم».
اين مدرسه كه در سال 1363 هـ. ق. (در 31 سالگى حضرت استاد علامه عسكرى) تأسيس شده بود گذشته از روال عادى درسها، برنامه هاى فوق العادهاى داشت واز شاگردان اين مدرسه مى توان به شهيد آيت اللَّه سيد محمّدباقر صدر (ره) اشاره كرد.
بازگشت مجدد به سامرا وادامه تحصيل:
حضرت استاد پس از افتتاح اين مدارس، تصميم داشتند كه دانشكده اسلامى افتتاح كنند ولى با مخالفت افراد متنفذى روبرو شدند، لذا به سامرا بازگشتند ويك دوره ديگر در دروسِ خارج آيت اللَّه ميرزا حبيباللَّه اشتهاردى (ره) كه از روى كتاب عروة الوثقى آيت اللَّه سيد محمدكاظم يزدى (ره) تدريس مى شد شركت كردند ودر اين ايام بود كه درهاى تحقيقات جديد علمى به روى ايشان باز شد وتأليفات گراسنگ وبىنظيرى همچون «عبداللَّه بن سباء» و«نقش عايشه در تاريخ اسلام» انجام گرفت.
سفرى به قم براى تأسيس حوزه نوين:
در همين ايام كه با اوائل مرجعيت حضرت آيت اللَّه العظمى بروجردى (ره) در ايران بود وايشان احساس كرد كه مساعدتر بودن اوضاع حوزه علميه قم نسبت به حوزه عراق مى شود حوزه نوينى در قم ايجاد كرد، لذا به قم آمدند، برنامه ايجاد يك حوزه نوين اسلامى كه (شامل دروس حديثشناسى، علوم قرآنى، تاريخ اسلام وتبليغ در كنار فقه واصول بود) را به حضرت آيت اللَّه العظمى بروجردى (ره) ارائه دادند.
حضرت آيت اللَّه العظمى بروجردى (ره) با طرح حضرت استاد موافقت كردند؛ اما در مقدمات كار بودند كه اوضاع ايران بخاطر جريان ملى شدن صنعت نفت آشفته شد. لذا حضرت استاد مجبور مى شوند كه به عراق برگردند؛ اما اين بار ايشان در بغداد ساكن شدند وبا حمايتهاى مرجعيت وقت حضرت آيت اللَّه العظمى حكيم (ره) شروع به تأسيس مؤسسات فرهنگى اجتماعى سياسى نمودند. حضرت استاد در اين زمينه مى فرمايند:
«با حمايت مرحوم آيت اللَّه حكيم (ره) (كه نماينده ايشان در بغداد هم بودم) شروع كردم به ايجاد مؤسسات اسلامى شامل مدارس دينى، مدارس جديد براى دختران وپسران (از ابتدائى تا پايان دبيرستان) مراكز آموزشى براى دختران وپسران، درمانگاهها، صندوقهاى خيريه، كتابخانه ها و... در شهرهاى مختلف عراق براى جامعه شيعه، همچنين يك بيمارستان در بغداد ودانشكده اصول الدين كه پس از سالها پيگيرى ورنج وخون دل خوردن در سال 1384 هـ. ق. در بغداد تأسيس شد.
در بغداد علاوه بر منبر ومحرابى كه در محله كراده شرقى داشتم، هر روزه درسهاى حديث وتفسير وتاريخ اسلام وعقايد گذاشته بودم كه دانشجويان جوان واساتيد وطلاب جوان، استقبال زيادى از آنها مى كردند».
اسامى مدارس حضرت علامه در عراق:
اسامى مدارس ومراكز فرهنگى اجتماعى حضرت علامه در عراق از اين قرار است:
1- مدارس امام جواد(ع) در كرّاده شرقيه بغداد.
2- مدارس بغداد الجديده در بغداد.
3- مدارس الامام الكاظم در كاظمين.
4- روضة الزهرا(س) براى كودكان در بغداد.
5- مركز آموزش دختران در بغداد.
6- مدارس الزهرا(س) (دخترانه) كه توسط شهيده بنت الهدى صدر اداره مى شد.
7- مدارس الامام الصادق(ع) در بصره.
8- دبيرستان امام حسن(ع) در ديوانيه.
9- دبيرستان امام باقر(ع) در حلّه.
10-مركز تعليم دخترانه در نعمانيه واقع در شهر كوت.
2- افتتاح درمانگاه وطرح ساخت بيمارستان
از ديگر كارهاى حضرت استاد در عراق افتتاح دو درمانگاه بنام «الرعاية الاسلاميه» بود كه يكى در بغداد در كرّاده شرقى در سال 1382 هـ. ق. افتتاح شد ويكى هم در كاظمين كه جهت درمان طلاب علوم اسلامى وزائران عتبات عاليات افتتاح شد. وهمچنين حضرت استاد طرح ساخت بيمارستان بزرگى در بغداد را بنام «بيمارستان امام حسين(ع)» داشتند كه با خروج ايشان از عراق اين طرح متوقف شد.
3- تأسيس دانشكده اصول الدين
در آن زمان رسم بود كه از نجف به كشورهاى اسلامى مبلغ مى فرستادند وگاهى برخى از اين مبلغين پس از سالها تلاش، ناموفق به عراق برمى گشتند.
حضرت استاد علامه عسكرى به اين فكر افتادند كه به جاى اعزام مبلغ به كشورهاى اسلامى از آن كشورها افرادى را به عراق بياورند وتربيت كنند، بعد هم آن افراد براى تبليغ دين به كشورهايشان برگردند، روى اين اساس دانشكده اصول الدين را در سال 1384 هـ. ق. در بغداد تأسيس كردند.
4 - نمايندگى آيت اللَّه العظمى حكيم (ره) در بغداد
«بغداد خط مقدم دفاع از كيان تشيع در جهان عرب بود ومركز اصلى كادر سازى غربيها در عراق در بغداد بود، پايگاه تشكيلهاى قومى، ملىگرا، سوسياليست، كمونيست، روشنفكرى، سكولار وغربگرائى وسنّى وسلفى وصوفى و... در بغداد بودند، مراكز مهم دانشگاهى وانتشاراتى عراق نيز در بغداد بود، حوزه نجف هم بايد حرفش را در بغداد مىزد، همچنان كه حوزه آن روز قم هم بايد پاسخ شبهه ها را در تهران مطرح مى كرد، لذا آيت اللَّه حكيم (ره) به من مأموريت دادند كه به بغداد بروم، شرائط هر روز سختتر مى شد، كودتاى عبدالكريم قاسم وسقوط سلطنت در سال 1958م، كودتاى عبدالسلام عارف در سال 1963م ونخست وزيرى احمد حسن البكر وبالاخره كودتاى بعثىها در سال 1968م وحاكميت مطلق حزب بعث بر عراق، ليكن ما هم مرتباً شكل فعاليتهاى فرهنگى واجتماعى وسياسى را متناسب با شرائط تغيير مىداديم تا اينكه در سال 1389 هـ. ق. به خاطر مبارزه با حزب بعث (كه قصد دستگيرى مرا داشتند) به بيروت رفتم، ارتش عراق خانوادهام را (كه قصد پيوستن به من را داشتند) در مرز اردن بازداشت كردند، در بيروت هم عمّال حزب بعث به دنبال ربودن من بودند، من هم از لبنان به ايران آمدم».
5- تأسيس حزب الدعوة الاسلاميه
بينش وآگاهى حضرت استاد نسبت به زمانه واهل زمانه خويش باعث شد تا ايشان در گرداب حوادث فرو نرود وبه فكر فرو رفتگانِ در اين گرداب باشد.
زمانى در عراق حزب گرائى به اوج خود رسيده بود وكمتر جوانى پيدا مى شد كه در حزبى نبوده باشد، اين مسأله مخصوصاً در بغداد محسوس بود، حضرت استاد براى مقابله با احزاب غرب زده وغرب گرا، تصميم گرفتند كه حزبى را تشكيل دهند كه اين حزب با همكارى وهمفكرى شهيد آيت اللَّه سيد محمدباقر صدر(ره) وشهيد آيت اللَّه سيد مهدى حكيم (ره) تشكيل شد.
حضرت استاد در اين باره مى فرمايند:
«جوان سيد عالمزادهاى را ديدم كه در مدرسه سوسياليستى ثبت نام كرده بود، يك روز از ايام ماه مبارك رمضان در خيابان او را ديدم، به او گفتم: تو از اسلام چه [بدى] ديدى كه از اسلام خارج شده ودر مدرسه سوسياليستى ثبت نام كردى؟
گفت: من مسلمانم الآن هم روزه هستم؛ اما چون كه اسلام حكومت ندارد!! ما بايد يا حكومت سرمايهدارى را بپذيريم ويا حكومت سوسياليستى را، و من حكومت سوسياليستى را بهتر ديدم، اين مسأله مرا به فكر واداشت كه استعمار شرق وغرب چگونه روى جوانان ما كار مىكنند، مستقيماً ويا غير مستقيم، جوانهاى ما را شستشوى مغزى مىدهند كه اسلام، برنامهاى در زمينه حكومت ندارد، به عبارت ديگر دين از سياست جداست، در همين ايام بود كه آيت اللَّه شهيد سيد مهدى حكيم (ره) نامهاى از طرف آيت اللَّه شهيد سيد محمدباقر صدر (ره) آورد، در نامه نوشته شده بود كه آقا سيد مهدى [حكيم] زبانِ من است، هر چه او مىگويد حرف من است، من به آقا سيد مهدى حكيم گفتم بفرمائيد صحبت كنيد، ايشان گفت: من وآقاى سيد محمدباقر صدر فكر كرديم وديديم كه ما نيازمند حكومت اسلامى هستيمو...
من ديدم كه با اين آقايان در اين مسأله هم فكر هستم، لذا جلسهاى تشكيل داديم ودر آن مجلس »حزب الدعوة الاسلاميه« را تأسيس كرديم.
اهداف اوليه واصلى اين حزب مقابله با احزاب سياسى غربگرا بود، ما شروع به كار كرديم وآيت اللَّه العظمى حكيم (ره) از ما وحزب حمايت مى كردند، جوانان به ما ملحق مى شدند؛ اما استعمار در مقابل ما، حزب بعث را روى كار آورد وزمانى كه صدام حسين به حكومت رسيد دستور داد هر كسى كه در حزبالدعوه بود بايد اعدام شود ولو اينكه قبلاً در اين حزب بوده.
يكى از دوستان ما (عبدالصاحب دُخيّل) در حزب الدعوة، پس از مشكلاتى كه براى حزب پديد آمده بود براى ادامه فعاليت مغازهاى باز كرده بود ولى حزب بعث جاسوسى را در لباس شاگردى به مغازه او فرستاد، اين شخص هم تمام گزارشات را به صدام مى رساند وروزى همين شاگرد مغازه، در لباس مأمور دولت براى بازداشت عبدالصاحب دخيل به مغازه آمد وايشان را گرفتند وبه زندان انداختند؛ اما او به چيزى اعتراف نكرد، لذا او را در حوض اسيد نيتريك انداختند وشهيد كردند».
6- تشكيل«ابناء ثورة العشرين»
زمانى در زير حرم مبارك حضرت حسين(ع) وحضرت عباس(ع) آب افتاده بود. دولت هم رسيدگى نمى كرد، اداره اوقاف دست اهل سنت بود، حضرت علامه عسكرى در اينجا با همكارى چند نفر، به فكر ايجاد مؤسسهاى بنام »اداره اوقاف عتبات مقدسه« مىافتدند، پس از انجام كارهاى مقدماتى با چند تن از علماء خدمت آيت اللَّه العظمى سيد محسن حكيم (ره) مىرسند تا ايشان حمايت ومساعدتهاى لازم را از اين مؤسسه بنمايند، حضرت آيت اللَّه العظمى حكيم (ره) اين گروه عالم را مورد خطاب قرار داده وآنان را به تشكيل يك حركت سياسى ترغيب مىنمايند.
حضرت استاد در همان جلسه به حضرت آيت اللَّه العظمى حكيم عرض مىكنند كه: «ما قيام مى كنيم وحركت سياسى درست مى كنيم (نحن ابناء ثورة العشرين) = ما فرزندان قيام سال بيستم [عشرين] هستيم»، لذا اين حركت سياسى بنام «ابناء ثورة العشرين» نامگذارى شد وعلت نامگذارى هم اين بود كه در سال 1920م مرحوم آيت اللَّه ميرزا محمدتقى شيرازى (ره) عليه انگليس قيام كردند وخواستار استقلال عراق شد وچونكه در سال 1920م اين قيام صورت گرفت به ثورة العشرين معروف گرديد.
7- رسيدگى به امور مردم
حضرت استاد با تمامى مشكلات وكارهاى علمى، سياسى، فرهنگى واجتماعى كه تمامى اينها در راستاى خدمت به خلق وهدايت جامعه صورت گرفته است، هيچ وقت از امور اجتماعى واقتصادى مردم غافل نبود ويك صندوق ومؤسسه خيريه را تأسيس كردند تا به فقرا وايتام ومساكين ونيازمندان رسيدگى شود، نظير كارى كه امروزه توسط كميته امداد امام خمينى (ره) انجام مى گيرد توسط آن مؤسسه خيريه در حد محدودى صورت مىگرفت.
حضرت استاد در كنار اين كار، از جذب جوانان به مساجد غافل نبود «مساجد عراق در آن زمان اغلب از افراد مُسن و بالاى چهل سال تشكيل مى شد، جوانان معمولاً در ايام عزادارى فقط به مسجد مى مدند، من در حسينيه كرّاده شرقيه، نماز مىخواندم، ديدم بهترين كار براى جذب جوانان، شخصيت دادن ومسؤوليت دادن به آنان است، لذا به هر كدامشان كار ومسؤوليتى مىدادم، يكى كتابدار مى شد، يك مجرى برنامه ها مى شد، يكى قرآن مىخواند و»...
از ديگر كارهاى علامه عسكرى جلوگيرى از نفوذ نصرانيها در محله هاى شيعيان بغداد بود.
حضرت استاد در اين زمينه مى فرمايند:
«كراده شرقى در بغداد محله خوب شيعيان بغداد بود، تجار نصارى كمكم داشتند خانه هاى شيعيان را مىخريدند، من دلاّلهاى خانه را جمع كردم وگفتم در فسلطين، اسرائيلىها خانه ها را به تدريج از مسلمانان خريدند وآنها را بيرون كردند، شما هم مواظب باشيد كه در اينجا اين اتفاق رخ ندهد، آن مقدار پولى راكه تجار نصارا به شما (بعنوان حق دلالى) مى دهند من به شما مى دهم؛ اما شما به اين تجار، خانه نفروشيد، آنها گفتند ما ديگر به نصرانى ها خانه نمى فروشيم»
8- مديريت «جماعة علماء بغداد والكاظميه»
حضرت استاد علامه عسكرى آنروزها در رأس سياست شيعه در عراق، قرار داشتند وجماعة علماء بغداد والكاظميه را اداره مى كردند، اعضاى [اصلى] جماعت: حضرت آيت اللَّه سيد اسماعيل صدر (ره) وحضرت آيت اللَّه سيد مهدى حكيم (ره) وحضرت آيت اللَّه سيد هادى حكيم (ره) و حضرت آيت اللَّه شيخ على الصغير (ره) بودند.
9- انتشار خبر فاجعه كشتار مدرسه فيضيه
حادثه خونين مدرسه فيضيه قم كه در روز دوم فروردين ماه 1342 هجرى شمسى رخ داد. يكى از عوامل مؤثر در به ثمر رسى انقلاب اسلامى بود، حضرت استاد علامه عسكرى گرچه در آن سالها در ايران نبودند ودر عراق در خط مقدم دفاع از كيان تشيع قرار داشتند؛ اما از حوادث ايران غافل نبودند ودر آگاهى دادن مردم شيعه عراق نسبت به حوادث كشور ايران كوششهاى فراوانى كردند، حضرت استاد در اين زمينه مى فرمايند:
«پس از حادثه كشتار مدرسه فيضيه، دستور دادم تا آيه شريفه (ولا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل اللَّه أمواتاً بل أحياء عند ربهم يرزقون) را به عنوان شعار در تمام بغداد نوشتند ونصب كردند، در بغداد (مراسم ختم را سه روز مجلس مىگيرند، در حسينيهاى كه نماز مىخواند) (محله محترم شيعيان كرّاده شرقيه بغداد بود) سه روز ختم گرفتم وپس از آن به بيت المقدس وسوريه رفتم ودر آنجا قضيه مدرسه فيضيه را مطرح كردم در اردن ومكه نيز با علماء آنها صحبت كرده وحاديه خونين مدرسه فيضيه را بيان كردم».
10- ملاقات با امام خمينى (ره) در دوران تبعيد
«بعد از تبعيد امام خمينى به عراق به محض ورود ايشان به بغداد با دو نفر از دوستان (شهيد حاج عبدالصاحب دخيّل وشهيد محمدهادى السُبيتى) به استقبال ايشان رفتيم ودر كاظمين عرض خدمت كرديم. اتفاقاً آنروز كس ديگرى نيامده بود، من عرض كردم: چه دستورى مى فرمائيد؟ وچه كمكى از ما برمى آيد؟ ايشان فرمودند: كارى نداريم. البته بعد از اين سه بار ديگر در نجف به ملاقاتشان رفتم [وچونكه من در رأس مبارزين سياسى در عراق قرار داشتم، صلاح نديدم خيلى با امام (ره) ارتباط برقرار كنم؛ زيرا براى ايشان ايجاد مشكل مى كرد] شبانه مىرفتم، يكبار درباره اوضاع يكى از شهرهاى ايران [با مرحوم امام] گفتگو كرديم من از عالم آن شهر (كه حالا مرحوم شده) شكايت كردم امام (ره) هم فرمودند: بدى اوضاع آن شهر از همان عالم است، آن شب حاج شيخ نصراللَّه خلخالى هم بود بعد از خداحافظى، در بيرونى (اتاق پذيرائى) امام (ره) ديدم كه فقط يك لامپ صد روشن است، به حاج شيخ نصراللَّه گفتم: چرا به اوضاع اين خانه رسيدگى نمى كنيد؟ گفت: امام خودشان قبول نمى كنند».
11- حمايت از انقلاب اسلامى در ايران
حضرت استاد علامه عسكرى در دفاع از اسلام وتشيع ومبارزه با طاغوتيان حدود وثغور جغرافيائى را كنار گذاشتند وپرچم وصاحب آنرا كه در دفاع از دين برافراشته شده بود، حمايت مى كردند.
انقلاب اسلامى ايران وحكومت اسلامى در ايران از آرزوها واهداف حضرت علامه عسكرى بود، لذا از لحظه شروع اين نهضت در سال 1342هـ. ش. لحظهاى نه در اين نهضت ونه در رهبر اين قيام (امام خمينى (ره)) شك وترديدى نداشتند وهمواره مدافع وحامى اين قيام بودند، نامه ها واعلاميه هاى ايشان، بهترين شاهد بر اثبات اين مدعاست، كه توجه شما را به برخى از اين نامه ها جلب مىنمائيم:
«در سال 1383 هـ. ق. و1342 هـ. ش. كه امام خمينى در مدرسه فيضيه با سخنرانى خود چراغ انقلاب را روشن كردند اينجانب در يكى از حسينيه هاى محله شيعيان بغداد (كرّاده شرقيه) امام جماعت بودم، وچندين خدمات فرهنگى براى پرورش جوانان داشتم.
پس از برخورد وكشتار رژيم پهلوى سه روز در آن حسينيه براى شهداى فيضيه مجلس ختم اقامه كردم ودر خيابانهاى بغداد پلاكاردهائى زديم كه روى آن نوشته بود (ولا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل اللَّه أمواتاً بل أحياء عند ربهم يرزقون.
واز مرحوم آيت اللَّه سيد اسماعيل صدر خواستم در حسينيهشان (در كاظمين) بعد از ختم ما ختم بگذراند پس از آن به سفر حج مشرف شدم. در مدينه مرحوم حاج سيد احمد لواسانى كه به نمايندگى از آقايان مراجع در موسم حج مى مدند به من گفتند حضرت آيت اللَّه خمينى با شيخ صادقى دو نوشته فرستادند كه از روى آن بنويسم وبر حاجيان پخش كنيم. آن دو نوشته را به عربى روز ترجمه نمودم وگفتم بفرستيد جدّه رونيو بخريد وتكثير كنيد وبياوريد مكه، در شب مشعر كه حاجيان در مشعر هستند به ده نفر نخاولى - شيعيان اهل مدينه - مىدهيم شبانه بر حاجيان پخش كنند.
در آن سفر (سال 1382 هـ. ق.) در هر ملاقاتى فاجعه مدرسه فيضيه را بيان مى كردم از قبيل ديدار از الجامعة الاسلامية در مدينه وسران مسلمانها كه به حج آمده بودند مانند: آقاى مودودى، وآقاى ندوى، وسران حزب اخوان المسلمين.
در عصر هفتم ذىالحجه آقاى حاج سيد احمد لواسانى سراسيمه به ملاقات من آمدند، وفرموند شيخ صادقى در خانه خدا دستهاى از آن نشريه را پخش كرده وپليس او را دستگير كرد.
گفتم فعلاً تا روز عيد نمى توانيم كارى بكنيم وسؤال كردم كسى كه در خانه خدا خلاف كرده باشد كجا زندانى مى شود؟ نشان دادند نزديك خانه خدا بود. فضاى زندان قريب به چهار متر در ده متر بود. پشت ميلهاى آهنى دراز، شيخ صادقى را ديدم ايستاده وميله ها را در دست داشت. گفتم: آشيخ اين چه كارى بود كردى؟!
گفت: شد! حالا مى ترسم مرا به حج نبرند. گفتم: نترس اگر بخواهند هم اعدامت بكنند به حج مى برندت.
به آقاى لواسانى گفتم: شما صبح روز عيد قربان علماء ايران را جمع كنيد وما علماء عراق را خبر مى كنيم وبا هم نزد وزير حج مىرويم واز او آزادى شيخ را مىخواهيم.
از بعثه حج آيت اللَّه حكيم (ره) كه آقا زاده ايشان آقاى سيد محمدباقر حكيم وعموزاده شان سيد هادى حكيم بود خواستم كه علماء عراق را بياورند.
روز عيد اينجانب با علماء عراق كه در ميانشان آقاى سيد مهدى حكيم، آيت اللَّهزاده حكيم بود وآقاى لواسانى با علماء ايران مجتمعاً رفتيم به ملاقات وزير حج واوقاف وآزادى آقاى صادقى را خواستيم در پاسخ گفت نظر در اين امر از اختصاص من بالاتر است برويد ولى عهد را ببينيد.
در آن زمان ملك فيصل ولى عهد بود. ما به سمت خيمه فيصل ولى عهد رفتيم خيمه سلطنتى بزرگى بود يك سمت علماء ايران بر كرسيها نشستند وسمت ديگر علماء عراق. اينجانب وسيد مهدى حكيم (كه هنوز در لباس احرام بود) بر صندليهاى دو طرف فيصل نشستيم پس از تبريك عيد به فيصل از خدماتى كه دولت سعودى براى رفاه حاجيان انجام داده بود تقدير وتشكر كردم پس از آن گفتم: خداوند درباره منافع حج مى فرمايد: (ليشهدوا منافع لهم.
وگفتم: در اين سفر (ليشهدوا منافع لهم) را مشاهده كردم. مسلمانها كه گرفتار ظلم حكومتهاى خودشان هستند به مسلمانهاى ديگرى كه به حج مشرف مى شوند درد دل مىكنند وخود ديدم يك نفر از اهل يمن بالاى منبرى ايستاده بود وفرياد استغاثه از جمال عبدالناصر مىزد كه در آن زمان به يمن ارتش برده وبا ايشان جنگ مى كرد.
فيصل گفت: »يا مسلمون انتم مو خوش اوادم لا تشتكوا من حكومات بلادكم انتم ما تعملون بالاسلام! (ان اللَّه لا يغيّر ما بقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم) يعنى اى مسلمانها شما آدم خوبى نيستيد از حكومتهاى خود شكايت نكنيد. شما خود به اسلام عمل نمى كنيد.
گفتم: صح إنّنا كنّا موخوش اوادم ما نعمل بالإسلام وكان بيننا وبين حكومات بلادنا صفاء لكن عندما أردنا نغيّر ما بأنفسنا ونعمل بالإسلام وقع الخلاف بيننا وبين حكومات بلادنا. یعنی: صحيح است كه ما آدمهاى خوبى نبوديم وبه اسلام هم عمل نمى كرديم، لذا بين ما وحكومتمان مشكلى نبود اما حالا تغيير حالت داديم ومىخواهيم به اسلام عمل كنيم. حال بين ما وحكومتمان جنگ شده است. در نتيجه دكتر صادقى آزاد شد».
تلگراف به مجلس شوارى تركيه
زمانى كه امام را به جمهورى تركيه تبعيد كردند از آقايان اساتيد وطلاب مدرسه مرحوم آيت اللَّه بروجردى در نجف اشرف تلگراف آينده را به مجلس شوراى تركيه گرفته وفرستادم.
آنكارا - مقام منيع مجلس شوراى ملى
با تقديم مراتب احترام همانطور كه مىدانيد مفتى شيعه وزعيم دين حضرت آيت اللَّه آقاى خمينى در خاك تركيه بازداشت شدهاند ومعلوم است كه بازداشت معظم له در تركيه در اثر پيمانى است كه دولت ايران با دولت تركيه بسته است.
هيأت علميه نجف چون دولت معظم تركيه را قانونى مىداند، لذا سؤال مىكند: مگر آيت اللَّه آقاى خمينى بر خلاف مصالح دولت تركيه اقدامى كردهاند كه بايستى تا اين حدّ در دولت همجوار ما تركيه محدود وغير آزاد باشند، تا آنجا كه نگذارد كسى ايشان را ببيند؟ وهمواره سعى كند كه اصل بازداشت ايشان را مخفى نمايد؟ ويا مگر دولت تركيه قوّه مجريه ايران است كه تا اين اندازه
پرواز خدمتگزار مکتب اهل بیت(ع)
در پی درگذشت مرحوم علامه سید مرتضی عسکری علما و مراجع و بزرگان و سران لشکری و کشوری در اطلاعیه های جداگانه ارتحال این عالم جلیل القدر و محقق وارسته را تسلیت گفتند.
متن پیام مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای به مناسبت درگذشت علامه عسکری
بسم الله الرحمن الرحیم
درگذشت محقق و نویسنده عالیقدر مرحوم آیت الله آقای حاج سید مرتضی عسکری رحمه الله علیه را به علما اعلام و حوزه های علمیه و شاگردان و ارادتمندان و به طور ویژه به خاندان مکرم و فرزندان محترم ایشان تسلیت میگویم.این عالم بزرگوار و سخت کوش دهها سال از عمر با برکت خود را در راه پژوهش در کلام و تاریخ و حدیث صرف کرد و محصول مبارک آن تالیفات و مقالاتی است که در گستره جهان اسلام با استقبال و تحسین روبرو شد و در ترویج مکتب اهل بیت علیهم السلام موفقیت های ارزشمندی به دست آورده است.
رحمت خدا بر آن دانشمند بلند همت و پر تلاش و خستگی ناپذیر.
والسلام علیه و رحمه الله
سید علی خامنه ای
27 شهریور ماه 1386
پیام تسلیت حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی:
ضایعه مؤلمه رحلت علامه عسکری(رضوان الله تعالی علیه) برای ما بسیار دردناک بود، برادری عزیز و دوستی محترم و گرانقدر را از دست دادیم که به وجودش مباهات می کردیم.
آن فقید سعید نزدیک به یک قرن از عمر شریف خود را در راه خدمت به اهل بیت(ع) و نشر آثار علمی آنان و تربیت شاگردان و عالمان دینی و تأسیس مؤسسات اسلامی صرف کرد و آثار فراوان و کم نظیری از خود به صورت کتاب های نفیس به یادگار گذشت و لحظه ای از تلاش و کوشش حتی در روزهای آخر عمر خود ننشست، سوز دینی آن فقید سعید و عشق وافر و علاقه شدیدش به خاندان پیغمبر(ص) و دفاع جانانه و شجاعانه او قابل انکار نیست(جزاء الله عن الاسلام و اهل بیت نبیه(ع) خیر الجزا و تغمده الله برحمته و حشره مع اولیائه الطاهرین).
حقیر این مصیبت بزرگ را به حوزههای علمیه و علمای اعلام و همه شیعیان خاصه به خاندان گرامی و فرزندان محترمش تسلیت عرض می کنم و صبر جمیل و اجر جزیل برای آنها از خداوند مسئلت دارم.
پیام تسلیت حوزه علمیه قم:
ارتحال عالم ربانی، دانشمند گرانمایه و محقق برجسته، آیتالله علامه حاج سید مرتضی عسکری (قدس سره) پژوهشگر کم نظیر علم الحدیث، درایه، تفسیر و تاریخ صدر اسلام که عمر شریف و پرثمر خود را در راه دفاع از کیان تشیع ناب و ترویج سیره اصیل آل الل ه(ع) صرف کرد را به ساحت قدسی حضرت بقیه الله الاعظم(عج)، مقام معظم رهبری، مراجع عظام (دامت برکاتهم) ، حوزههای علمیه، پژوهشگران، فرهیختگان، شاگردان و بیت شریف معظم له تسلیت عرض کرده، علو درجات آن فقید سعید را از حضرت باری تعالی مسئلت می کند.
مراسم تشیع
در پی درگذشت مرحوم آیت الله علامه سید مرتضی عسکری مراسم تشیع پیکر معظم له از سوی بیت ایشان بدین شرح اعلام گردید:
ساعت 7:30 دقیقه روز سه شنبه 27 شهریور ماه 1386 ش از مقابل دانشکده اصول الدین که سالها جهت به ثمر نشستن آن زحمات فراوانی کشیده بود تا میدان قدس تهران.
در اين مراسم معاون اول رئيس جمهوري، سخنگوي دولت، وزير ارشاد، دادستان كل كشور، برخي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، نمايندگان مكاتب و مذاهب عراق، نماينده نوري مالكي نخست وزير عراق، اعضاي شوراي اسلامي شهر تهران، علما، استادان دانشگاهها و حوزههاي علميه، دانشجويان و اقشار مختلف مردم شركت داشتند.
در میان جمع کثیری از سران، دانشجویان و مردم عاشق مکتب اهل بیت علیهم السلام و بر روی دوش عاشقان تابوت مردی تشیع شد که عمری قریب به یک قرن را در احیای مکتب اهل بیت کوشیده بود.
مسجد دانشگاه تهران
ساعت 9 صبح همان روز مقابل مسجد دانشگاه تهران نماد علم ایران تا میدان انقلاب تهران.
در مسجد دانشگاه تهران ابتدا قرائت قران و فاتحه خوانی گرما بخش روح بلند مرحوم علامه سید مرتضی عسکری بود.
سپس دادستان کل کشور در سخنانی از زحمات و تلاشهای علامه عسکری در دفاع از مکتب اهل بیت گفت. «اين علامه فقيه و محدث نزديك به يك قرن از عمر خود را در راه اسلام و قرآن صرف كرد. اين عالم بزرگ با احداث مدارسي در شهرهاي كاظمين، بغداد، سامرا و غيره خدمات زيادي به دانشجويان حديث، تاريخ، معارف اسلامي و اصول انجام داد. اينعلامه بزرگ شاگردانيهمچون شهيد آيتالله محمدباقرصدر و نوري مالكي نخست وزير كنوني عراق را تربيت و به جامعه اسلامي هديه كرد.
دادستان كل كشور با بيان اينكه اين علامه فرزانه در شرايط بسيار سخت آن دوران در عراق با اقدامات اساسي به تبيين معارف اسلامي پرداخت، افزود: آيتالله علامه سيد مرتضي عسكري بواسطه دانش و علم بالايي كه داشت صاحب مكتب ارزشمند معارف اسلامي بوده است. وي گفت: اين عالم بزرگ از محضر استاداني چون مرحوم آيتاللهحائري، آيتالله بروجردي، آيت الله علامه طباطبايي و امام راحل و غيره نيز بهره برد.
سپس سفیر عراق ابوحيدر شيخ، به عنوان نماینده نخست وزیر عراق گفت: مرحوم علامه سيد مرتضي عسكري در تربيت جوانان و مردان بزرگ در سراسر عراق نقش موثري داشته است. اين علامه فرزانه در تاسيس مدارس اسلاميدر عراق نقش اساسي داشت و خدمت شاياني در زمينه شناساندن مسايل اسلامي در كشور عراق انجام داد. وي با بيان اينكه اين علامه شهيد است زيرا در راه اصول دين مجاهدتهايي زيادي انجام داد، اضافه كرد: من به نمايندگي از مسوولان و مردم عراق اين مصبيت را به مردم ايران تسليت عرض ميكنم.
سپس پیکر مرحوم علامه عسکری در میان جمع مشتاق بر روی دوش مردم و دانشجویان و سران کشوری تشیع شد تا به قم انتقال داده شود و در جوار بارگاه فاطمه معصومه آرام گیرد.
تشیع پیکر در قم:
پنجشنبه 29 شهریور ماه 1386 ش در قم مسجد مقدس حضرت امام حسن عسکری شور و غوغایی بر پا بود.
علما مراجع و مردم عاشق مکتب اهل بیت علیهم السلام گرد هم آمده بودند تا برای آخرین با با مردی وداع نمایند که عمر پر برکت خود را در راه شناخت اسلام صحیح گذرانده بود.
جمعیت مردم پیکر مردی را بر دوش داشت که عمر خود را در تالیف کتبی گذراند که صراط مستقیم را که همان راه اهل بیت بود
به مردم شناساند و می رفت که مردی را در کنار اهل بیت عصمت و طهارت جای دهد. در جوار بارگاه ملکوتی فاطمه معصومه سلام الله علیها. نماز میت توسط آیت الله زنجانی ادا شد.
سپس پیکر مطهر در محل مسجد بالاسر به خاک سپرده شد و در کنار اجداد طاهرینش آرام گرفت.
مراسم ترحیم:
بزرگداشت علامه در قم:
در همان روز مراسم بزرگداشت ارتحال علامه عسکری، از سوی جامعه مدرسین، شورای عالی و مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، دانشکده اصول دین و مجمع جهانی اهل بیت(ع)، با حضور نمایندگان بیوت مراجع عظام تقلید، علمای اعلام، فضلا، طلاب و شیفتگان مکتب اهل بیت(ع) در مسجد امام حسن عسکری(ع) قم برگزار شد. قرائت قرآن و مداحی و سخنرانی از برنامه های این بزرگداشت بود.
حجه الاسلام و المسلمین رفیعی در این مراسم گفتند: مرحوم علامه عسکری همواره در نشر معارف دینی کوشید و آثار علمی و فرهنگی ارزنده ای در عراق و شهرهای دزفول، قم، تهران از خود به جای گذاشت.
حملات شدیدی بر اساس روایات جعلی، علیه شیعه صورت می گرفت و علامه عسکری باتدبر، تعمق، همت بلند و نگارش کتب متعددی همچون نقش ائمه در احیاء دین، جعلی بودن احادیث مزبور را با روش علمی و منطقی ثابت کردند.
معاون فرهنگی-تربیتی مدرسه عالی امام خمینی(ره) با تبیین جایگاه علمای دینی در اندیشه اسلامی، گفت: فقدان عالم دینی نه تنها قلوب انسان ها را جریحه دار می کند، بلکه در عالم هستی تأثیر گذار است.
حضور علماء دینی در جامعه، شک مردم را تبدیل به یقین می کند و عداوت و دشمنی را به خیرخواهی تبدیل می کند.
مراسم شب هفتم در مسجد اعظم
آيين بزرگداشت هفتمين شب رحلت مرحوم علامه سيدمرتضي عسكري سهشنبه شب در مسجد اعظم قم برگزار شد.
در اين مراسم حضرات آيات عظام تقليد ناصر مكارم شيرازي، حسين نوري همداني، موسي شبيري زنجاني، جعفر سبحاني، نماينده برخي مراجع عظام تقليد، رييس دفتر مقام معظم رهبري در قم، نمايندگاني از طرف دولت عراق، برخي اعضاي جامعه مدرسين حوزه علميه قم، استاندار استانهاي مركزي و قم و همچنين مردم متدين قم حضور داشتند.
نماينده مجلس شوراي اسلامي در اين مراسم از مرحوم علامه عسكري به عنوان چهره پرفروغ علم و تحقيق در حوزه علميه قم ياد كرد و گفت: آن فقيه مجاهد با تربيت صدها شاگرد و مجتهد در حوزه علميه قم، بسيار خوب درخشيد.
آيتالله عسكري با شناخت عميقي كه از دنياي اسلام و نيازهاي آن داشته، به فعاليت پرداخت و مكتب اهل بيت عصمت و طهارت (ع) را ترويج كرد.
او به عنوان يك مصلح بود و انقلاب اسلامي امروز عراق، خود را مديون تفكر ناب اين شخصيت ميداند.
بسياري از شخصيتهاي سياسي دولت امروز عراق از انديشه سياسي آيتالله علامه عسكري الهام ميگرفتند.
مرحوم علامه عسكري دانشمندي بلند همت و پرتلاش بود و با تاليف بيش از سی اثر علمي در جهان اسلام، نورافشاني نمود.
نماينده مردم قزوين در مجلس شوراي اسلامي افزود: ايران اسلامي امروز با وجود توطئه دشمنان اسلام به عنوان تفكر حيات بخش شيعه در مسير ترويج احكام اسلام ناب، گام برميدارد.
ابوترابي گفت: حوزه علميه قم به عنوان مهد علم و پايگاه معارف اهل بيت عصمت و طهارت (ع) تاكنون چهرههاي ماندگاري را تربيت و به جهان اسلام معرفي كرد. مرحوم علامه عسكري در همه ابعاد مختلف علمي سياسي و اجتماعي داراي شخصيتي تكامل يافته بود و از بسياري از شخصيتهاي برجسته، گوي سبقت را ربوده بود.
همچنین مراسمی در تهران در مسجد ارگ با حضور نماینده مقام معظم رهبری و سران لشکری و کشوری و علما و مردم برگزار گردید.
آيين بزرگداشت هفتمين شب رحلت مرحوم علامه سيدمرتضي عسكري سهشنبه شب در مسجد اعظم قم برگزار شد.
در اين مراسم حضرات آيات عظام تقليد ناصر مكارم شيرازي، حسين نوري همداني، موسي شبيري زنجاني، جعفر سبحاني، نماينده برخي مراجع عظام تقليد، رييس دفتر مقام معظم رهبري در قم، نمايندگاني از طرف دولت عراق، برخي اعضاي جامعه مدرسين حوزه علميه قم، استاندار استانهاي مركزي و قم و همچنين مردم متدين قم حضور داشتند.
چهلمین روز درگذشت علامه عسکری نیز در مسجد اعظم قم برگزار شد.
در این مراسم که آیات عظام و علمای اعلام نوری همدانی، مکارم شیرازی، حسینی بوشهری مدیر حوزه علمیه قم و ابراهیم جعفری نخست وزیر سابق عراق حضور داشتند،
ایشان ضمن تقدیر از زحمات و فعالیتهای علامه عسگری در دفاع از تشیع و ایجاد وحدت میان مسلمانان گفت: جامعه امروزی نیاز مبرمی به افراد برجستهای چون علامه عسکری دارد باید با شناسایی ابعاد شخصیتی این گونه افراد در رشد و بالندگی جامعه تلاش کنیم.
وی از علامه عسگری به عنوان عالمی بزرگ و جامع در گسترش مسایل علمی و فرهنگی در جامعه یاد کرد و گفت: کتابها و تالیفات علامه عسگری به گونه است که امروزه به عنوان مجموعهای مفید و موثر در جامعه مورد استفاده مخاطبان قرار میگیرد.
آیتالله استادی افزود: این کتب امروزه تاثیر بسزایی در میان نسل جوان و به ویژه طلاب جوان دارد.
به مناسبت درگذشت محقق بزرگ اسلام آیت الله سید مرتضی عسکری ازسوی علامه فضل الله درمسجد الامامین الحسنین (ع) درحاره حریک واقع درجنوب بیروت با حضور جمعی از علماء و شمار زیادی از مومنین برگزار شد.
دراین مجلس علامه محمد حسین فضل الله درسخنانی با تسلیت به مناسبت درگذشت علامه عسکری گفت: بعد از درگذشت عالمی مانند آیت الله عسکری که از عالمان برجسته شیعیان بود، خسران عظیمی را احساس میکنیم کسی که تمام دوره زندگی تقریبا صد سالهاش را در مسیر جهاد در راه خدا ، تاسیس موسسات تربیتی گذراند وهمچنین درطول این مدت کتابهایی را تالیف کرد که به واسطه آنها به شبهاتی در مذهب تشیع به ویژه شبه «السبئیه» پاسخ داد که بعضی ها عبدالله بن سبأ را موسس مذهب تشیع می شمردند.
علامه فضل الله در ادامه افزود: این عالم برجسته و فقید بزرگ کتابهای ارزشمندی از خود به یادگار گذاشته که فهم قرآن و بیان حقیقت مذهب اهل علیهم السلام را بالا می برد.
این مجلس با قرائت قرآن به پایان رسید.
No comments:
Post a Comment