Showing posts with label مناسبت ها Special Occasions. Show all posts
Showing posts with label مناسبت ها Special Occasions. Show all posts

Tuesday, February 15, 2011

اتهام مجوسیت و یا نصرانیت به حضرت ابولولو ؟

حضرت ابولولو قبل از تشرف به دین مبین اسلام ، همچون سایر ایرانیان آئینی مجوسی یا نصرانی داشته است که نا گفته پیداست
داشتن دین مسیحیت و یا زرتشتی قبل از اسلام که از ادیان الهی بودند برای کسی منقصت و عیب محسوب نمی گردد که اهل تسنن سعی
نموده اند این نکته را بعنوان دین همیشگی آن بزرگوار اثبات نمایند و حال آنکه بزرگان و شیوخ و خلفای خودشان قبل از اسلام آوردن ظاهری
کافر و بت پرست بوده اند . اتهام مجوسیت و یا نصرانیت و غیر این دو به جناب ابولولو از سوی اهل تسنن امری بسیار طبیعی است و این اتهان از سوی آنان منحصر به شخصیت وی نیست بلکه در خصوص حضرت ابوطالب پدر
بزرگوار امیرالمومنین نیز اتهام کفر وارد کرده اند  و این چیزی نیست مگر عداوت و دشمنی آنان با حضرت امیرالمومنین
و از این بالاتر از پیروان و اتباع آل امیه جای تعجب نخواهد بود وقتی در خصوص شخصیت منحصر به فرد عالم خلقت
حضرت امیرالمومنین پس از شهادت آن حضرت در مسجد کوفه گفتند :
مگر علی بن ابیطالب نماز می خوانده که او را در مسجد کشته اند ؟
پس دیگر در خصوص جناب ابولولو به عنوان یار و یاور خاص امیرالمومنین در وارد ساختن اینگونه اتهامات نسبت به وی
جای تعجب نمی باشد . و این در حالی است که با وجود تمام این تلاش ها بر اثبات این اتهام همچنان میتوان از کتب غیر شیعه
ادله و شواهد متقن و محکمی را در اثبات اسلام بلکه ایمان قوی وی یافت نمود از جمله متن زیر از کتب اهل تسنن :
ابولولو بعد از سکونت در شهر مدینه به دین اسلام مشرف گردید .
و نیز متن زیر از متون تاریخی مخالفان به نحی تشکیک و تردید آنان در اثبات مجوسی بودن ابولولو را می رساند :
ضربه زدن ابولولو به عمر دلیل بر اسلام اوست .
نحوه انتقال حضرت ابولولو از ایران به مدینه !
ابولولو ابتدا در جنگ میان ایران و روم به اسارت رومیان و بعدها در جنگ بین مسلمانان و رومیان به اسارت مسلمانان
و بعنوان اسیر جنگی در سهم مغیره بن شعبه که از دشمنان امیرالمومنین و از نزدیکان و ارادتمندان عمربن خطاب بوده است
در آمده و از این به بعد مرحله دیگری از زندگی وی در مدینه النبی رقم می خورد .
نحوه آشنایی جناب ابولولو با حضرت امیرالمومنین :
یکی از محبین و دوستداران نزدیک امیرالمومنین شهید مظلوم جناب هرمزان بوده است که قبل از اسارت به دست مسلمانان
فرمانروای سابق شوش و شوشتر بوده . همچنین وی بنا بر بعضی نقل ها پسر یزدگرد سوم پادشاه وقت ایران و برادر علیا مخدره حضرت شهربانو همسر حضرت سیدالشهداء حسین بن علی بوده
است . که بعد از قتل عمر بدست ابولولو هرمزان را به خاطر دوستی نزدیک با ابولولو
به شهادت رسانده و پیکر او را قطعه قطعه نمودند . شهید هرمزان ایرانی و در جنگ بین مسلمانان و ایرانیان در منطقا اهواز به
اسارت و هنگامی که او را نزد عمربن خطاب می برند ، وی اسلام را بر جناب هرمزان عرضه میکند امام هرمزان از پذیرفتن آن امتناع می ورزد .
از این رو عمربن خطاب دستور میدهد تا گردن او را زنند که جناب هرمزان میگوید : شایسته نیست اسیر را در حال تشنگی بکشید . از این رو
برای او ظرف آبی می آورند . وی می پرسد : آیا تا زمانیکه آب را نیاشامیده ام در امانم ؟ عمر پاسخ مثبت می دهد و هرمزان نیز با زیرکی خاصی
ظرف آب را به روی زمین میریزد و از خوردن آن امتناع می ورزد . تا به این طریق اجرای فرمان قتل را به خاطر امانی که از خلیفه گرفته بود ، به تاخیر اندازد
و عمر که از منظور جناب هرمزان مطلع گردید مجددا دستور به قتل هرمزان حتی در حال تشنگی می دهد که در این بین وجود مقدس امیرالمومنین که در مجلس حاضر بوده اند
در اعتراض به حکم عمر میفرمایند : کسی را که امان داده اید ، نباید بکشید . عمر از حضرت امیر سوال کرد : به نظر شما با چنین شخصی چگونه رفتار کنیم ؟
حضرت امیر فرمودند : حکم اسلام این است که فدیه و مبلغ یک غلام را به نفع بیت المال مسلمین بگیرید و او را بعنوان غلام به یکی از مسلمانان واگذارید .
حضرت فرمودند : من این مبلغ را می پردازم و او را قبول می کنم . و اینجا بود که جناب هرمزان با مشاهده این بزرگواری از حضرت امیر
به دین مقدس اسلام تشرف یافت . و نیز از همان روز بغض و کینه عمر خطاب را به دل گرفت . حضرت نیز بعلت تشرف جناب هرمزان به اسلام ، وی را آزاد نمودند .
و از آن به بعد جناب هرمزان خود را از ملازمان حضرت امیرالمومنین نمود و بیشتر اوقات خود را در مسجد و عباذت در آن به سر می برد .
آزاد گردیدن شهید هرمزان توسط امیرالمومنین از اسارت و برقراری ارتباط نزدیک وی با امیرالمومنین و بغض و کینه ای که هرمزان به خاطر محکومیت ناحق به قتل از سوی عمربن خطاب به دل گرفته بود از سویی و از سوی دیگر ظلم و ستم هایی که از جانب مغیره بن شعبه که دشمنی خاصی
با امیرالمومنین داشت و از دوستان نزدیک عمربن خطاب به شمار می رفت ، و شکایت های مکرری که حضرت ابولولو به خاطر ظلم و ستم های مغیره به نزد خلیفه ظاهری وقت یعنی عمربن خطاب ارائه نموده بود
ولی هربار با اغماض و بی اعتنایی عمر روبرو می گردید که این باعث ایجاد بغض و کینه عمر که ادعای خلافن بر مبنای عدالت بر مسلمین را داشت در دل ابولولو گردیده بود . که موارد فوق میتواند
برخی از زمینه های آشنایی و نزدیکی بین این دو یار امیرالمومنین را فراهم گدانیده باشد و آنان را در هدفی مشترک که قتل عمربن خطاب است همراه سازد .
و این نزدیکی بین جناب ابولولو و جناب هرمزان به حدی بوده است که به نقل تواریخ غیر شیعه بعد از ضربه خوردن بدست جناب ابولولو ، فرزند عمر بنام عبیدالله به محض شنیدن خبر ،
این اقدام قتل عمر را به قطع یقین به جناب هرمزان نسبت داد .  فلذا فورا بعنوان قصاص جناب هرمزان را به شهادت رسانید . و پیکر او را قطعه قطعه نمود . و این در حالی بود که
حضرت امیرالمومنین همواره بعد از آن واقعه خواهان خون به ناحق ریخته شده هرمزان بود . ولی عثمان خلیفه به ناحق بعد از عمر هرگز این حکم را اجرا نکرد . و زمانی که امیرالمومنین به
خلافت ظاهری رسید ، عبیدالله فرزند عمر از ترس جان خود به شام گریخت و به معاویه پناهنده شد که نهایتا اراده الهی جلوه کرد و در جنگ صفین به دست آن حضرت به هلاکت رسید

عايشه كيست؟ اللهم العن اعداء الائمه

"فی قُلوُبِهِم مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللهُ مَرَضاً وَ لَهُم عَذابٌ ألیمٌ بِما کانُوا یَکذِبون" "دل های آنان مریض است. پس خداوند بر مرض ایشان بیفزاید و برای آنها عذاب سخت و دردناک است. به سبب آنچه که دروغ می گویند."

این روزها شبکه های ماهوره ای شده اند کاسه ای داغ تر از آش! عزای عمومی اعلام شده! کنفرانس ها، گفتمان ها و برنامه ها تدارک دیده اند تا اثبات کنند عایشه کیست! آنان که تکریم میکنند حق و حقیقت را می گویند یا شیعیان؟! سری به کتابهایم زدم تا حقیقت را دریابم و فقط کتب شیعه را نگاه نکردم بلکه به کتاب های اهل تسنن نیز مراجعه کردم. اما قضاوت از شما ! این چه همسر پیغمبر است که این چنین در احادیث مذمت شده است ؟ براستی جوابگو کیست ؟ من شیعه هستم و تو سنی! هر دو به عقائد هم احترام می گذاریم اما من مطالبم را از کسانی می گویم که اهل بیت و خانواده رسول مکرم اسلام هستند.

آنان که از نسل نورند و از پلیدی و ناپاکی به دورند و معصوم ! و معصوم کسی است که دروغ نمی گوید و اشتباه نمی کند. گناه نمیکند و فکر گناه نیز به سراغش نمی آید و من مطالبم را از این خانواده بیان کرده ام . تو نیز اگر طالبی بنگر به این مطالب ... . اصول کافی، جلد سه ؛ حسین بن ثویر و ابن سلمه سراّج می گویند: از امام صادق شنیدیم که بعد از هر نماز چهار مرد و چهار زن را لعنت می کردند . (ابوبکر ، عمر، عثمان و معاویه)، (عایشه، حفصه، هند و ام الحکم (خواهر معاویه)) . اما بعد عایشه دختر ابابکر است . همان ابابکری که بانو حضرت زهرا به او فرمودند: به خدا در هر نمازم بر تو نفرین می کنم. (الامامه و السیاسه / بیست) . شرح نهج البلاغه ابن حدید جلد شش ؛ حضرت فاطمه زهرا از دنیا رفقتند در حالیکه سخت از ابوبکر و عمر غضبناک بودند .

ارشاد القلوب ذکر کرده که ابوبکر گفت : خدا پسر صهاک را لعنت کند . او مرا نسبت به ذکر ولایت گمراه کرد و به راستی که او چه بد همنشین و رفیقی است ! چطور دختر همچون کسی می تواند همسر رسول خدا باشد که دشمن اصلی خاندان عصمت و طهارت بوده است ؟! حمیدی در صحاح خود ذکر می کند : عایشه در جهالت و منقصت به مرتبه ای بوده که مدام با لعبتها بازی می کرده و در پیش او زنان مغنّیه ، نی می نواختند و رقص می کردند و به استماع حدیث نمی پرداخته است و عایشه و حفصه چندین بار نفاق خود را ظاهر نموده و حضرت رسول را از خود دلگیر و آزرده ساخته است .
این سخن عایشه، دور از واقعیت نبوده است. چون مى‏دانیم که خدیجه نخستین همسرى است که پیامبر اکرم قبل از آغاز رسالت اختیار کرده و مدتى طولانى، نزدیک به 25 سال با وى زندگى کرده است. با این که حضرت رسول، پس از وفات خدیجه با برخى از زنان دیگر مانند عایشه، صفیه، ام‏سلمه، و ... هم وصلت نموده، ولى در تمام مدتى که همسران دیگرى در خانه داشت، باز از خدیجه به شایستگى یاد مى‏کرد، نام او را با احترام مى‏برد و همواره خاطره‏ى او را گرامى و عزیز مى‏داشت. عایشه مى‏گوید: روزى نمى‏شد که پیامبر اسلام از خدیجه ذکر خیرى به میان نیاورد. به حدى که روزى غیرت و تعصب زنانه بر من غالب شد و با همان حال (حسادت) گفتم: آیا او زن سالخورده‏اى نبود که خداوند متعال بهتر از او نصیب تو کرده است؟ (منظور عایشه از این سخن، ابراز وجود و بیان ارزش خودش بوده است، زیرا خود را که زنى بسیار جوان بود با حضرت خدیجه مقایسه کرده و خواسته است که امتیاز جوانى خود را مطرح کند. اما خودش ادامه مى‏دهد:) پیامبر اسلام به شدت غضبناک شد، به حدى که موهاى جلوى سر مبارکش از شدت غضب تکان خورد و آنگاه آن جملات تحسین‏آمیز را (که فوقا نقل کردیم) درباره‏ى خدیجه بیان فرمود.

در کتاب کاشف الحق از امام صادق روایت شده که حضرت رسول به حضرت علی فرمودند : یاعلی ! تو مظلومی بعد از من ! هر که با تو حرب کند ، با من حرب کرده و هر که با من حرب کند ، با خدا حرب کرده است و هر که از تو دوری کند ، با من دوری کرده و هر که از من دوری کند ، از خدای دوری کرده است . (اکمال الدین / ج یک / ص بیست و هفت) . حال آنکه همین عایشه بنا کننده جنگ جمل است ! بخاری ، در صحیح جلد چهار صفحه صد و حمیدی در جامع آورده اند : حضرت رسول روزی خطبه می خواندند و در آن حال اشاره به خانه عایشه نمودند و سه نوبت فرمودند : در این خانه فتنه ای است و ایمن مباشید که شاخ شیطان اینجاست و از اینجا بیرون خواهد آمد و نیز حمیدی در جامع ذکر میکند : حضرت رسول به در خانه عایشه اشاره کردند و فرمودند : سَر کفر در این خانه است و از اینجا شاخ شیطان بیرون می آید. (الزام النواصب/ صفحه دویست) .

غزالی از علماء و بزرگان سنیان در احیاءالعلوم (جلد دو / صفحه سی و چهار) کتاب نکاح در مذمت عایشه چندین خبر نقل کرده، یکی آنکه مصاحبت عایشه هرگز مرضّی طبع حضرت رسول نبود . و دیگر آنکه روزی ابابکر به دیدن عایشه رفت و شنید که پیغمبر از او دلگیر است. گفت: آنچه در میان شما گذشته بیان کنید تا من محاکمه کنم . پس حضرت رو به عایشه کردند و فرمودند : تو حرف میزنی یا من بگویم ؟ عایشه در جواب گفت: تو حرف بزن ! اما بغیر از راست مگو !؟ و آیا در جواب رسول خدا باید چنین حرفی زد ؟ و گو آنکه حکم الهی آیه پنجاه و هفت احزاب را نشنیده بود:

"اِنَّ الَّذینَ یُوذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الُّنیا وَ الاخِرَهِ."

احمد حنبل در کتاب نادر الاخبار روایت کرده : زنی از زنان کوفه به دیدن عایشه آمد . گفت : یا ام المومنین چه فرمائی در حق مادری که فرزند خود را بکشد از روی عمد و آن فرزند مومن باشد ؟ عایشه جواب داد : آن زن کفر است چنانکه حق تعالی در سوره نساء آیه نود و سه فرموده : " هرکس بکشد مومنی را از روی عمد ، پس جزای او جهنم است که در آن جاودانه باشد . " آن زن گفت : چه می گوئی در حق مادری که بکشد شانزده هزار و دویست فرزند از اولاد مومنان و مسلمانان را ؟ چون عایشه فهمید که غرضش چیست ، و سخن راستی به گوش او خورد ، به همان موجب که اَلحَقُّ مُرًّ از آن زن خشمناک شد و گفت : دورکنید این دشمن را از نزد من ! پس آن زن گفت : ای عایشه ! معلوم است که دشمن خدا کیست و بیرون رفت . (اشاره به جنگ جمل) و عایشه به این مقدار طغیان و ریختن خون شانزده هزار و دویست مرد مسلمان راضی نشد و مانع شد که تابوت مبارک امام حسن را به طواف قبر رسول الله برند .

در کتب فریقین مذکور است : چون حضرت امام حسن به شهادت رسیدند ، امام حسین پیکر پاک و مطهر آن حضرت را برداشته و به وداع خاتم النبیین بردند . عایشه ، مروان و جماعت بنی امیه به گمان آنکه می خواهند حضرت امام حسن را در حجره رسول خدا دفن نمایند مانع شدند و نگذاشتند به وداع جد بزرگوارش ببرند و تابوت آن حضرت را تیر باران کردند . در آن روز عایشه بر استری سوار شده ، می گفت : حجره رسول الله از من است و من راضی نیستم او را در آنجا دفن نمایند
زمخشری در کتاب ربیع الابرار از جمیع ابن عمیر روایت کرده که عمیر گفت : من روزی به نزد عایشه رفتم و از او پرسیدم که مرا خبر ده که دوست ترین شخص نزد حضرت رسول الله چه کسی بوده است ؟ گفت : دختر او فاطمه زهرا . گفتم سخن من در مردان است . گفت : شوهر دختر او علی بن ابیطالب نزد آن حضرت دوست ترین خلق خدا بود . گفتم : پس چرا با او محاربه کردی و در مورد وی عاصی شدی ؟ اما امان از پشیمانی و خیره سری ... اما جنایات او به همین جا اکتفا نمیکند در حق مادر عالمیان حضرت خدیجه ام المومنین ظلم های بسیاری روا داشته است . بخارى نقل مى‏کند: عایشه مى‏گوید: درباره‏ى هیچ زنى به اندازه‏ى خدیجه حسرت نکشیدم و حسادت نبردم وقتى شنیدم که پروردگارش او را به بهشت وعده داده است. (صحیح بخارى / جزء پنجم، باب سی )
و باز عایشه مى‏گوید: «هر وقت در منزل گوسفندى ذبح مى‏شد، پیامبر اسلام مى‏فرمودند: از گوشت آن براى دوستان خدیجه هم بفرستید. روزى به این وضع اعتراض کردم، ولى پیغمبر فرمودند: من دوستان خدیجه را نیز دوست مى‏دارم.  (منبر الاسلام و توفیق الاعلم). این اعترافات شخصی است که برادران اهل تسنن به آن ام المومنین می گویند ! سبعه من السلف صفحه دویست و شصت و هفت می نویسد: پیامبر دوست داشت تا زنده است ، مرگ و دفن عایشه را ببیند . ابن اب الحدید در شرح خود جلد هفده می نویسد : اگر خلیفه دوم به جای علی بود ، هر آینه عایشه را قطعه قطعه می کرد . عایشه در زمان حیات پیامبر با آن حضرت رفتار ناشایستی داشت همچنین با خلیفه راستین آن حضرت حضرت امیرالمومنین و همسر گرامیشان بانو فاطمه زهرا و جالب تر آنجاست که با دیگر همسران پیامبر نیز رفتارهای زشت و کینه توزانه ای داشت ! گواه و شاهد من مسند احمد ، صحیحی بخاری ، صحیح نسائی ، السیره الحلبیه ، صحیح مسلم و باب الغیره من کتاب العشره میباشند . برای دیگر بار از شرح ابن ابی الحدید جلد نه و ریاحین الشریعه جلد دو مطلبی را ذکر می کنم که وقتی حضرت زهرا به شهادت رسیدند ، همسران رسول خدا برای سر سلامتی امیرالمومنین آمدند جز عایشه که اظهار مریضی کرد و سخنی گفت که دلالت بر خوشحالی او داشت .

از مشخص ترین نشانه های بغض و کینه او نسبت به آقا امیرالمومنین همین بس که نام غلامش را عبدالرحمن گذاشت و گفت : این نام گذاری را به خاطر محبتم به قاتل علی بن ابیطالب یعنی عبدالرحمن بن ملجم انجام دادم . (ریاحین الشریعه / جلد دو ، سفینه البحار / جلد سه ، بحارالانوار / جلد بیست و هشت ) . این داستان را بنگرید : روزی پیغمبر با علی خلوت کرده بود و به نجوا پرداخته بود. این گفتگو در نزد عایشه به درازا کشید. بر آشفت و خشمگینانه به طرف آن دو رفت تا حسدی که در سینه اش می جوشید بیرون ریزد. ناگهان بر سر علی که نمی دانست چه گناهی مرتکب شده است فریاد زد"من از هر ۹ روز یک روز با رسول خدا هستم. این یک روز هم تو نمی گذاری با من باشد.پسر ابیطالب؟! (والله لا یبغضه احد من اهل بیتی و لا من غیر همالا و هو خارج عن الایمان!) علی کلمه ای بر زبان نیاورد. با بردباری و در کمال آرامش از او چشم پوشید. اما محمد شکیبایی نکرد. چهره اش به خون نشست. چشمانش از خشم مشتعل گردید و با خشونتی بی سابقه او را از خود راند و گفت:"برگرد سر جایت!"عایشه مات و مبهوت ماند. محمد ادامه داد" به خدا قسم هیچ یک از افراد خانواده ام یا دیگران بغض او را در دل ندارد مگر اینکه از دایره ایمان بیرون رفته است! باز نقل شده است ، عایشه آنقدر از خلافت علی ناراحت بود که گفت:" مقتول قطعه قطعه شده دیروز را در غوغای خود فرو برده اند و به جایش کم سن و سالی (علی) را گذاشته اند . همچنین گفت:"به خدا قسم اگر قرار بود این امر (خلافت) برای پسر ابیطالب به انجام رسد آرزو داشتم آن (آسمان) بر روی این (زمین) فرود آید. (روزگار عثمان .عبدالفتاح عبدالمقصود صفحه صد و شانزده) .

عایشه آن طور که از کتب تاریخی بر می آید زنی بود زیبا و حسود. حساس؛ گستاخ و عاشق. عایشه تنها دختری بود که به خانه ی محمد آمد. دیگران همه بیوگانی بودند که به مصلحتی سیاسی یا اخلاقی به همسری پیامبر در آمده بودند. عایشه جز زیبایی و جوانی زنی بسیار باهوش و خوش سخن بود. او به راستی عاشق پیغمبر بود به طوریکه حتی نمی توانست ببیند محمد به فاطمه؛ علی؛ حسن و حسین محبت می کند و آتش خشم و حسادت در وجودش شعله ور می شد. (ن.ک به اسلام شناسی.چاپ مشهد.مجموعه درسهای دکتر علی شریعتی در دانشگاه مشهد صفحه پانصد و سیزده).

 اما سرانجام عایشه چه شد ؟

معاویه چون خواست برای پسرش یزید از مردم بیعت بگیرد ، عایشه انکار کرد و معاویه را تهدید کرد و گفت : برادرم محمد را کشتی و برای یزید بیعت می گیری ؟ معاویه ترسید که برای او ایجاد فتنه کند . لذا در خانه خود چاهی کند و آن را پر از آهک کرد و فرشی قیمتی بر روی آن پهن نمود و تختی بر آن نهاد و عایشه را وقت نماز عشاء به خانه خود خواند . وقتی عایشه وارد شد ، معاویه او را به نشستن بر آن تخت تعارف کرد . همین که روی آن نشست ، فرو رفت و به چاه افتاد و هلاک شد . معاویه در چاه چندین نیزه مسموم تعبیه کرده بود و هنگامیکه عایشه در چاه افتاد ، فورا کار او ساخته شد و به دیدار پدرش در جهنم شتافت . امام باقر (ع) فرمودند : هر آینه قیام کند ، قیام کننده ما (حضرت مهدی) همانا حمیراء – عایشه – را بسوی آن حضرت می آورند تا او را حد زده و انتقام دخت پیامبر بانو حضرت فاطمه زهرا (س) را از آن بگیرد . (علل الشرائع پانصد و هفتاد و نه / باب سیصد و هشتاد و پنج) .

و آخرین مطلب اینکه در مذهب حقه تشیع و دین مبین اسلام ناسزا و ناروا گفتن و فحش دادن کاری به دور از ادب است و نباید صورت گیرد و به جای آن لعن گفته می شود . مجوز لعن ، هر عمل و گفتاری است که مقتضی و سبب عقوبت و عذاب الهی بر کسی باشد . مانند : فسق، فجور، کفر، ظلم و قتل نفس محترمه و .... چنانچه خداوند سبحان درباره قتل که بدترین اقسام ظلم است فرموده : وَغَضِبَ اللهُ عَلَیهِ وَ لَعَنَه یعنی : خداوند خشم کرد بر او و لعنت کرد او را . (سوره نساء / آیه نود و سه)  و چنین است که در حدیث ابتدا نیز امام صادق چهار زن و چهار مرد را لعن می نمودند . پس لعن نیزسفارش شده و ثواب و برتری آن نسبت به صلوات نیز در روایات و احادیث آمده است . و از تمامی شیعیان و محبین تقاضا داریم تا دل محبین خلفا را با فحش و ناسزا نشکنند و همانطور که در دین نیز سفارش شده از لعن در برائت از دشمنان اهل بیت استفاده کنند

ابـولــؤلــؤ کیست ؟! زندگینامه فیروز نهاوندی

وضع ماليات سنگين و درخواست ساخت آسياب بادي از سوي عمر
و نيز از همين جا ارتباط و علاقه جناب ابولولو به اميرالمومنين عليه السلام علت ظلم و ستمها و وضع خراج و ماليات سنگين از سوي مغيره بن شعبه بر جناب ابولولو واضح مي گردد که چيزي مطابق 3 تا 4 درهم در روز بوده است و او که توانايي پرداخت چنين مبلغي را نداشته است ، چندين بار بعنوان اعتراض و تظلم به عمربن خطاب مراجعه کرد . اما نه تنها جواب مثبت نشنيد ، بلکه در آخرين بار وقتي عمر با اعتراض و شکايت جناب ابولولو مواجه شد در جواب گفت : اين در حق تو که به حرفه آهنگري ، نجاري و... آشنايي داري چيز زيادي نيست . آنگاه وي از جناب ابولولو سوال کرد : شنيده ام تو از ايرانيان هنر آسياب سازي آموخته اي که مي تواند با نيروي باد به گردش درآيد آيا مي تواني براي ما نيز چنين آسيابي بسازي؟ و او در جواب پاسخ داد : برايت چنان آسيابي بسازم که تا روز قيامت از حرکت باز نايستد . يا به نقل ديگر اينگونه پاسخ داد :چنين آسيابي بسازم که آوازه اش در شرق و غرب عالم طنين انداز شود . اينجا بود که اين کلام و سخن ابولولو ، عمربن خطاب را به ياد تعبير خوابي انداخت که مدت ها قبل ديده بود . پرنده اي  قرمز با سه ضربه ي منقار به او ضربه ميزند . که معبراين خواب اينگونه تعبير کرده اند که به زودي  تو را مردي از عجم با سه ضربه خواهد کشت . از اين رو عمر به محض شنيدن اين جمله از جناب ابولولو درباره او چنين گفت : اين غلام مرا تهديد به قتل کرد و اگر من بتوان کسي را ولو با تهمت ناروا به قتل برسانم آن کس او خواهد بود . از آن روز به بعد که جناب ابولولو که ظلم فاحش و آشکار برخورد خود را که نمونه اي کوچک و ناچيز از آن ظلم روا رفته بر جامعه اسلام و مسلمين و نيز بر شخصيت ممتاز در آن عصر و همه اعصار بعد از رسول گرامي اسلام يعني اميرالمومنين عليه السلام را مشاهده مي نمود که آنگونه حضرت را خانه نشين و بغض در گلو و خار در چشم ساخته و همواره راه صبر را پيشه نموده عزم خود را جزم نمود تا انتقام خشم فروخورده آن حضرت و انتقام همسرش حضرت صديقه طاهره را بستاند .

اطلاع اميرالمومنين از اقدام حضرت ابولولو
از جمله زير بخوبي ميتوان برداشت نمود که جناب ابولولو تصميم خود را به اطلاع اميرالمومنين رسانده بود و تقرير و تاييد حضرت را نسبت به عمل خود بدست آورده بود و يا به نحوي ديگر آن حضرت در جريان اين امر قرار داشت . چرا که طبق اين نقل : اميرالمومنين خطاب به عمر فرمودند : به خاطر ظلم ها و اعمال قبيحي که نسبت به عترت پيامبر انجام دادي تو را مي بينم که به واسطه جراحتي که از سوي عبدي که با ظلم و ستم بر او حکم مي راني کشته مي شوي  و او به خدا قسم علي رغم ميل باطني تو وارد بهشت مي گردد و عمر در جواب گفت : اي اباالحسن ! آيا تو از کهانت و پيشگويي ابائي نداري ؟ و اميرالمومنين در پاسخ فرمودند : سخني با تو نگفتم مگر بر اساس انديشه ها و معلومات خود . و يا طبق نقل ديگري اميرالمومنين خطاب به دومي فرمودند : اي مغرور ! همانا تو را مي بينم که در دنيا به واسطه جراحت و ضربتي که از عبدي که تو از روي ظلم و جور بر او حکم مي راني کشته مي شوي و اين توفيقي است که خداوند نصيب او مي گرداند . و نکته جالب اين است که عمر بعد از آنکه بدست ابولولو مضروب گرديد و در بستر افتاد با توجه به هشدار فوق که قبلا از اميرالمومنين صادر شده بود . چندين بار خطاب به اميرالمومنين گفت : يا علي ! آيا سزاوار بود که اين کار با اطلاع و آگاهي توصورت پذيرد ؟ لذا از رواياتي نظير متون فوق استفاده مي گردد که حضرت به نحوي از اين اقدام با خبر بوده اند و آن را براي جناب ابولولو توفيقي از سوي خدا شمرده و باعث متنعم گرديدن به بهشت خداوند مي داند .

نامه حضرت ابولولو به عمربن خطاب
کياست و زيرکي حضرت ابولولو در اقدام خود به حدي بود که او مدتي قبل از مضروب نمودن عمر ضمن نامه اي به عمر به شکل سر پوشيده و بدون آنکه عمر غرض او را بفهمد حکم و سزاي کسي را که نسبت به مولا و آقاي خود جسارت و همسر او را مورد هتک و آزار و اذيت و فرزند او را به قتل برساند ، سوال نمود و اقدام آينده خود را مستند به حکم خود او ساخت . به متن زير توجه کنيد : ابولولو به عمر نامه نوشت که جزاي کسي که عصيان مولايش را نمايد و ملک مولايش را غصب کند و همسر مولايش را مورد ضرب و شتم قرار دهد چيست ؟ عمر نيز در پاسخ مکتوب داشت : بدرستيکه قتل چنين کسي واجب است . فلذا هنگاميکه ابولولو خود را به عمر رسانيد تا او را به هلاکت برساند با استناد به مکتوبه او خطاب به او کرد و فرمود : چرا عصيان مولايت اميرالمومنين را نمودي ؟ چرا همسر او فاطمه را مورد ظلم خويش قرار دادي و فرزندش را سقط نمودي ؟ آنگاه در حاليکه او را لعن مي نمود ، ضربه هاي پي در پي بر او وارد ميکرد .

روز واقعه
سرانجام حضرت ابولولو هنر و حرفه آهنگري خود را به خدمت گرفت و خنجري دو سر که قبضه آن در وسط قرار داشت ، تهيه نمود . تا اينکه بنابر قول صحيح و مشهور در نزد شيعه در سحرگاه روز دوشنبه 9 ربيع الاول سال 23 هجري در حاليکه عمربن خطاب تازيانه بدست در حال امر کردن نماز گزاران بود که صفوف خود را منظم نمايند ، خود را به وي رسانده و با سه ضربه کاري شکم خليفه را تا خاصره او شکافت و در حاليکه عده اي از نزديکان و اطرافيان عمربن خطاب قصد دستگيري و حمله به او را داشتند با زخمي کردن 13 نفر ديگر از آنان از محل حادثه گريخت . و عمر بعد از آنکه 3 روز در بستر افتاده بود در سن 60 سالگي به سوي جهنم بال گشاييد و از دنيا رفت .

سرانجام حضرت ابولولو
بعد از گريختن جناب ابولولو از مکان وقوع واقعه در مسير راه خود را به اميرالمومنين رسانيده و به محض مواجهه با حضرت که بر درب منزل نشسته بود ، اين مطلب را ميتوان استنباط نمود که علت انتظارر اميرالمومنين در آستانه منزل اين بوده است که حضرت ظاهرا منتظر بازگشت ابولولو بوده اند . و اين بدان معني است که حضرت در جريان امر قرار داشته اند و منتظر شنيدن خبر موفقيت آميز او بوده اند . خبر اقدام خود را به حضرت مي رساند و عرض مي کند " . مولاي من ! شکم آن شخص را پاره کردم . يعني در حقيقت اشاره به همان نفرين حضرت زهرا مي نمايد که از خداوند خواسته بود که شکم عمر را پاره کند .
و حضرت با شنيدن اين خبر به ياد مصائب بي بي دو عالم حضرت زهرا افتادند و ضمن بکاء و گريه شديدي فرمودند : اي کاش امروز دختر رسول خدا زنده مي بودند و اين خبر را مي شنيدند .و حضرت بعد از آن به قدرت و اعجاز خود نامه اي براي قاضي کاشان مبتني بر پناه دادن و تکريم وي و تزويج دختر خود به او ، آن جناب را بر مرکب مخصوص خود بنام دلدل نشاندند . و او را به سرزمين شيعه نشين کاشان فرستادند . و سپس اميرالمومنين که از تعقيب ماموران حکومت با خبر بودند ، از آن مکان قبلي که نشسته بودند برخاستند و جاي ديگر نشستند و چون ماموران که در تعقيب جناب ابولولو بودن با حضرت مواجه شدند . و از حضرت جوياي ابولولو شدند که آيا او را نديده ايد ؟ و حضرت با فرمودن جمله اي به حقيقت آنان را گمراه نمودند و فرمودند :مادامي که در اين مکان بوده ام او را نديده ام .

حضور ابولولو در کاشان و اقامت وي تا پايان حيات مبارکشان
و اما درباره دوران اقامت و مدت زمان زندگي جناب ابولولو در شهر کاشان و سال وفات او و اينکه آيا او از فرزندان و يا نسلي منسوب به او باقي مانده است ؟ گرچه بعضي از اهالي آن منطقه به لقب ها و اسامي چون :لو ء لو ء يي ، شجاع الديني و از اين قبيل نامها منسوب مي باشند اما اطلاع دقيقي در اين زمينه براي ما يافت نگرديد.لکن با توجه به مطلبي که قبلا ذکر گرديد که اميرالمومنين او را براي ادامه حيات و تشکيل زندگي به آن ديار فرستاد و در اين خصوص به قاضي شهر کاشان توصيه و سفارشاتي فرمود و نيز با استفاده از متن زير استفاده مي گردد که وي با وجود پيگرد ها و تعقيب دستگاه حکومت آن زمان ، اما به اراده الهي تا پايان حيات خويش در اين خطه از سرزمين شيعه نشين و محب اهل بيت که حتي يک روز سابقه کفر و بت پرستي و سني گري نداشته مي زيسته است . و سرانجام بنابر قول صحيح در کنار شيعيان کاشان جان به جان آفرين تسليم کرد و در مکان فعلي مدفون گرديده است . در اين خصوص به متن زير توجه نماييد :در کتاب مجالس المومنين گويند : اهل کاشان را عقيده آن است که فيروز بعد از قتل عمر به کاشان آمده و ار خوف اعداء پنهان گشته ، اهالي کاشان نيز به واسطه علاقه به خاندان رسالت تعظيم و تکريمش کرده تا آنکه در آنجا وفات يافته و در خارج شهر مدفون گرديده است
 

حضرت ابـولــؤلــؤ در کلام بزرکان شیعه

کلام حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني
در ديداري که توليت وقت آن زيارتگاه در کاشان با حضرت آيت االه العظمي وحيد خراساني در سال 1383 هجري شمسي داشته است آمده : معظم له ضمن تاييد و تاکيد در بزرگداشت و تکريم جايگاه آن بقعه و بارگاه و صاحب آن مرقد شريف ، بر اين نکته اصرار ورزيدند که : دلائل محکم و متقني در دست است که ثابت ميکند سيره سلف و گذشتگان و شياع بين متشرعه از قديم الايام تا زمان متصل به عصر ائمه معصومين در بزرگداشت و احترام از اين شخصيت بزرگوار به خصوص در بقعه و مدفن وي در کاشان بوده است . و نيز در سوالي که وي از معظم له در خصوص جواز بکارگيري تعبير حضرت در کنار اسم آن بزرگوار حضرت ابولولو داشته است ، وي فرموده اند : بعد از مقام حضرات ائمه معصومين چه کساني شايسته تر از همچون او مي باشند
====
کلام مرحوم حضرت آيه الله العظمي شيخ ميرزا جواد تبريزي
و نيز در توفيقي که در ديدار با حضرت آيت الله العظمي شيخ ميرزا جواد تبريزي نصيب گرديده بود ، معظم  له ضمن ابراز خرسندي از اهتمام به بزرگداشت و تکريم آن بقعه و بارگاه جمله اي فرمودند : در اولين نوبت زيارتي که مشرف مي شويد ، و نگاهتان به قبر حضرت ابولولو افتاد از جانب بنده سلام بده و اين گونه بگو
سلامي از عبد ناقابل خدا به عبد صالح خدا
و فرزند بزرگوار معظم له اضافه فرمودند : باالله العظيم ، ما براي گرفتن حاجات اضطراري خود به آن مکان مشرف مي شويم و از جمله شفاي قلب حضرت آقا را بعد از عمل جراحي که ايشان اعزام به لندن گرديدند و با توسل به اين بزرگوار از خداوند سبحان گرفتيم . شايان ذکر است که ساخت ضريح مطهر که اکنون بر روي مرقد مطهر حضرت ابولولو نصب مي باشد ، از اهتمامات آن مرجع عاليقدر بود که ثلث وجه آن توسط معظم له پرداخت گرديد و در زمان حياتشان اين موضوع فاش نگرديد
=========
کلام مرحوم آيت الله العظمي نجفي مرعشي
در ماه صفر سال 381 هجري قمري حضرت آيت الله العظمي سيد شهاب الدين نجفي مرعشي به اتفاق جمعي از فضلا و مدرسين حوزه علميه قم به شهر کاشان تشريف فرما شده تا از قبور امام زادگاني که در اين شهر و حومه آن مدفون هستند ، زيارت نمايند .که از جمله برنامه ايشان زيارت بقعه باباشجاع الدين ابولولو بود که در زمان خود مورد توجه عام و خاص گرديد. و طبق نقل برخي از مومنين و همراهان وي در سفرهاي زيارتي ؛ ايشان چندين بار جهت زيارت بقعه حضرت ابولولو اقدام فرمودند  و زيارتنامه اي هم که اکنون نيز در آن بقعه نصب مي باشد ، به انشاء حضرت آيه الله العظمي نجفي مرعشي مي باشد . که بعد ها به تاييد مرحوم حضرت آيت الله العظمي ميرزا جواد تبريزي نيز رسيد . همراهان مرحوم آيت الله العظمي مرعشي نجفي نقل ميکنند که ايشان در زيارت هز بقعه حضرت ابولولو مي فرمودند
 هرکس ابولولو را در کاشان زيارت کند ، ثواب زيارت جده ام حضرت زهرا در مدينه را به او اعطا مي کنند

بابا شجاع ابولؤلؤ

بابا شجاع ابولؤلؤ
ابولولو که نام اصلی او پیروز بوده است. هنرمندی اهل کاشان، و در ساخت و ساز، نجاری و آسیاب سازی متبحر و افتخار ایرانیان.
وی غلام مغیره بن شعبه بود که او را برای ساخت آسیاب پیش عمر بن خطاب خلیفه دوم فرستاد؛
قبر ابولولو در کاشان است.
در آخر شب نهم ربیع الأول سال 23 هـ عمربن خطاب لعنه الله از دنیا رفته است. اهل سنت 26 ذی الحجة را روز قتل وی می دانند.
این روز روز شادی اهل بیت(ع) است زیرا که در این روز نفرین حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا(س) به اجابت رسید.
حضرت رسول(ص) این روز را عید قرار داده و امر کرده است که مردم نیز عید قرار دهند و اعمال آن را به جا آورند.
برخی از اعمال:
در این روز اطعام برادران دینی و خشبو کردن آنان و توسعه بر اهل و عیال و پوشیدن لباس جدید و شکرگزاری به درگاه خداوند متعال و عبادت نمودن مستحب است.
نامهای این روز:
فضیلتها و اسمهایی برای اینروز ذکر شده که از جمله آنهاست: عید الله الأکبر، غدیرثانی، عید فطر دوم، روز فرح شیعه، عید اهل البیت(ع)، روز قبولی اعمال، روز دوستی مؤمنین، روز پرهیز از کبائر، روز شکرگزاری و ..
ماجرای قتل عمر:
عمربن خطاب به دست ابولولو که نامش فیروز و غلام "مغیره بن شعبه" بود، چند ضربه خنجر خورد که منجر به مرگ او شد.
بنابر مشهور هنگامی که ابولولو ضربه ها را بر عمر زد و خواست فرار کند، عده ای مانع شدند، و 12 نفر را مجروح کرد که شش نفر از آنها مردند.
ماجرا از این قرار بود که قبل از تکبیر نماز ابولولو جلو آمد، و ضربه ای بر کتف و ضربه ای دیگر بر خاصره عمر زد. عمر افتاد و عده ای جمع شدند و او را به خانه اش بردند. نزدیک بود خورشید طلوع کند که نماز را عبدالرحمن بن عوف با مردم خواند.
عمر در بستر مرگ:
هنگامی که عمر را به خانه بردند مقداری نبیذ آوردند و او خورد ولی از قسمتهای ضربت خورده خارج شد و معلوم نشد از کجا خارج شده زیرا با خون هم رنگ بود. لذا عده ای گفتند: خلیفه شیر بخورد زیرا سفید است و معلوم می شود. شیر را خورد و از محل ضربه ها خارج شد. حاضرین برای دل گرمی گفتند: مانعی ندارد، ضرری نمی زند!
اما ضربه های جناب ابولولو کارگر شد و به خلیفه سابق ملحق شد. در روز سوم در کنار ابوبکر دفن شد.
منبع: شیعه آنلاین

Saturday, February 12, 2011

احاديث منتخب از امام حسن عسكري ع

احاديث منتخب امام حسن عسكري عليه السلام

1- قالَ الإمامُ أبُو مُحَمَّد الْحَسَنِ الْعَسْكَرى (عليه السلام) : إنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالى بَيَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ بِكُلِّ شَىْء، وَ يُعْطِيهِ اللُّغاتِ، وَمَعْرِفَةَ الاْنْسابِ وَالاْجالِ وَالْحَوادِثِ، وَلَوْلا ذلِكَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَ الْحُجَّةِ وَالْمَحْجُوحِ فَرْقٌ.([1])

حضرت امام حسن عسكري( عليه السلام) فرمود: همانا خداوند متعال، حجّت و خليفه خود را براى بندگانش الگو و دليلى روشن قرار داد، همچنين خداوند حجّت خود را ممتاز گرداند و به تمام لغت ها و اصطلاحات قبائل و اقوام آشنا ساخت و أنساب همه را مى شناسد و از نهايت عمر انسان ها و موجودات و نيز جريات و حادثه ها آگاهى كامل دارد و چنانچه اين امتياز وجود نمى داشت، بين حجّت خدا و بين ديگران فرقى نبود.

2- قالَ (عليه السلام) : عَلامَةُ الاْيمانِ خَمْسٌ: التَّخَتُّمُ بِالْيَمينِ، وَ صَلاةُ الإحْدى وَ خَمْسينَ، وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم، وَ تَعْفيرُ الْجَبين، وَ زِيارَةُ الاْرْبَعينَ.([2])

فرمود: علامت و نشانه ايمان پنج چيز است: انگشتر به دست راست داشتن، خواندن پنجاه و يك ركعت نماز (واجب و مستحبّ)، خواندن «بسم الله الرّحمن الرّحيم» را (در نماز ظهر و عصر) با صداى بلند، پيشانى را ـ در حال سجده ـ روى خاك نهادن، زيارت اربعين امام حسين(عليه السلام) انجام دادن.

3- قالَ (عليه السلام) : لَيْسَتِ الْعِبادَةُ كَثْرَةُ الصّيامِ وَالصَّلاةِ، وَ إنَّمَا الْعِبادَةُ كَثْرَةُ التَّفَكُّرِ في أمْرِ اللهِ.([3])

فرمود: عبادت در زياد انجام دادن نماز و روزه نيست، بلكه عبادت با تفكّر و انديشه در قدرت بى منتهاى خداوند در امور مختلف مى باشد.

4- قالَ (عليه السلام) : خَصْلَتانِ لَيْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: الاْيمانُ بِاللهِ، وَنَفْعُ الاْخْوانِ.([4])

فرمود: دو خصلت و حالتى كه والاتر از آن دو چيز نمى باشد عبارتند از: ايمان و اعتقاد به خداوند، نفع رساندن به دوستان و آشنايان.

5- قالَ (عليه السلام) : قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، مُؤْمِنُهُمْ وَ مُخالِفُهُمْ، أمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَيَبْسِطُ لَهُمْ وَجْهَهُ، وَ أمَّا الْمُخالِفُونَ فَيُكَلِّمُهُمْ بِالْمُداراةِ لاِجْتِذابِهِمْ إلَى الاْيِمانِ.([5])

فرمود: با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشيد، امّا با دوستان مؤمن به عنوان يك وظيفه كه بايد هميشه نسبت به يكديگر با چهره اى شاداب برخورد نمايند، امّا نسبت به مخالفين به جهت مدارا و جذب به اسلام و احكام آن.

6- قالَ (عليه السلام) : اللِّحاقُ بِمَنْ تَرْجُو خَيْرٌ مِنَ المُقامِ مَعَ مَنْ لا تَأْمَّنُ شَرَّهُ.([6])

فرمود: تداوم دوستى و معاشرت با كسى كه احتمال دارد سودى برايت داشته باشد، بهتر است از كسى كه محتمل است شرّ ـ جانى، مالى، دينى و... ـ برايت داشته باشد.

7- قالَ (عليه السلام) : إيّاكَ وَ الاْذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّئاسَةِ، فَإنَّهُما يَدْعُوانِ إلَى الْهَلَكَةِ.([7])

فرمود: مواظب باش از اين كه بخواهى شايعه و سخن پراكنى نمائى و يا اين كه بخواهى دنبال مقام و رياست باشى و تشنه آن گردى، چون هر دوى آن ها انسان را هلاك خواهد نمود.

8- قالَ (عليه السلام) : إنَّ مُداراةَ أَعْداءِاللهِ مِنْ أفْضَلِ صَدَقَةِ الْمَرْءِ عَلى نَفْسِهِ و إخْوانِهِ .([8])

فرمود: مدارا و سازش با دشمنان خدا ـ و دشمنان اهل بيت (عليهم السلام) در حال تقيّه ـ بهتر است از هر نوع صدقه اى كه انسان براى خود بپردازد.

9- قالَ (عليه السلام) : حُسْنُ الصُّورَةِ جَمالٌ ظاهِرٌ، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالٌ باطِنٌ.([9])

فرمود: نيكوئى شكل و قيافه، يك نوع زيبائى و جمال در ظاهر انسان پديدار است و نيكو بودن عقل و درايت، يك نوع زيبائى و جمال درونى انسان مى باشد.

10- قالَ (عليه السلام) : مَنْ وَعَظَ أخاهُ سِرّاً فَقَدْ زانَهُ، وَمَنْ وَعَظَهُ عَلانِيَةً فَقَدْ شانَهُ.([10])

فرمود: هركس دوست و برادر خود را محرمانه موعظه كند، او را زينت بخشيده; و چنانچه علنى باشد سبب ننگ و تضعيف او گشته است.

11- قالَ (عليه السلام) : مَنْ لَمْ يَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ يَتَّقِ اللهَ.([11])

فرمود: كسى كه در مقابل مردم بى باك باشد و رعايت مسائل اخلاقى و حقوق مردم را نكند، تقواى الهى را نيز رعايت نمى كند.

12- قالَ (عليه السلام) : ما أقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أنْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.([12])

فرمود: قبيح ترين و زشت ترين حالت و خصلت براى مؤمن آن حالتى است كه داراى آرزوئى باشد كه سبب ذلّت و خوارى او گردد.

13- قالَ (عليه السلام) : خَيْرُ إخْوانِكَ مَنْ نَسَبَ ذَنْبَكَ إلَيْهِ.([13])

فرمود: بهترين دوست و برادر، آن فردى است كه خطاهاى تو را به عهده گيرد و خود را مقصّر بداند.

14- قالَ (عليه السلام) : ما تَرَكَ الْحَقَّ عَزيزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا أخَذَ بِهِ ذَليلٌ إلاّ عَزَّ.([14])

فرمود: حقّ و حقيقت را هيچ صاحب مقام و عزيزى ترك و رها نكرد مگر آن كه ذليل و خوار گرديد، همچنين هيچ شخصى حقّ را به اجراء در نياورد مگر آن كه عزيز و سربلند شده است.

15- قالَ (عليه السلام) : مِنَ الْفَواقِرِ الّتى تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إنْ رأى حَسَنَةً أطْفَأها وَ إنْ رَأى سَيِّئَةً أفْشاها.([15])

فرمود: يكى از مصائب و ناراحتى هاى كمرشكن، همسايه اى است كه اگر به او احسان و خدمتى شود آن را پنهان و مخفى دارد و اگر ناراحتى و اذيّتى متوجّه اش گردد آن را علنى و آشكار سازد.

16- قالَ (عليه السلام) لِشيعَتِهِ: أوُصيكُمْ بِتَقْوَى اللهِ وَالْوَرَعِ فى دينِكُمْ وَالاْجْتِهادِ لِلّهِ، وَ صِدْقِ الْحَديثِ، وَأداءِ الاْمانَةِ إلى مَنِ ائْتَمَنَكِمْ مِنْ بِرٍّ أوْ فاجِر، وِطُولِ السُّجُودِ، وَحُسْنِ الْجَوارِ.([16])

به شيعيان و دوستان خود فرمود: تقواى الهى را پيشه كنيد و در امور دين ورع داشته باشيد، در تقرّب به خداوند كوشا باشيد و در صحبت ها صداقت نشان دهيد، هركس امانتى را نزد شما نهاد آن را سالم تحويلش دهيد، سجده هاى خود را در مقابل خداوند طولانى كنيد و به همسايگان خوش رفتارى و نيكى نمائيد.

17- قالَ (عليه السلام) : مَنْ تَواضَعَ فِى الدُّنْيا لاِخْوانِهِ فَهُوَ عِنْدَ اللهِ مِنْ الصِدّيقينَ، وَمِنْ شيعَةِ علىِّ بْنِ أبى طالِب (عليه السلام)حَقّاً.([17])

فرمود: هركس در دنيا در مقابل دوستان و هم نوعان خود متواضع و فروتنى نمايد، در پيشگاه خداوند در زُمره صِدّيقين و از شيعيان امام علىّ (عليه السلام) خواهد بود.

18- قالَ (عليه السلام) : إنَّهُ يُكْتَبُ لِحُمَّى الرُّبْعِ عَلى وَرَقَة، وَ يُعَلِّقُها عَلَى الْمَحْمُومِ: «يا نارُكُونى بَرْداً»، فَإنَّهُ يَبْرَءُ بِإذْنِ اللهِ.([18])

فرمود: كسى كه ناراحتى تب و لرز دارد، اين آيه شريفه قرآن در «سوره أنبياء، آيه 69» را روى كاغذى بنويسيد و بر گردن او آويزان نمائيد تا با إذن خداوند متعال بهبود يابد.

19- قالَ (عليه السلام) : أكْثِرُوا ذِكْرَ اللهِ وَ ذِكْرَ الْمَوْتِ، وَ تَلاوَةَ الْقُرْآنِ، وَالصَّلاةَ عَلى النَّبىِّ (صلى الله عليه وآله وسلم)، فَإنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللهِ عَشْرُ حَسَنات.([19])

فرمود: ذكر و ياد خداوند متعال، مرگ و حالات آن، تلاوت و تدبّر قرآن; و نيز صلوات و درود فرستاد بر حضرت رسول ـ و اهل بيتش (عليهم السلام) ـ را زياد و به طور مكرّر انجام دهيد، همانا پاداش صلوات بر آن ها، ده حسنه و ثواب مى باشد.

20- قالَ (عليه السلام) : إنَّكُمْ فى آجالِ مَنْقُوصَة وَأيّام مَعْدُودَة، وَالْمَوْتُ يَأتي بَغْتَةً، مَنْ يَزْرَعُ شَرّاً يَحْصَدُ نِدامَةً.([20])

فرمود: همانا شما انسان ها در يك مدّت و مهلت كوتاهى به سر مى بريد كه مدّت زمان آن حساب شده و معيّن مى باشد و مرگ، ناگهان و بدون اطلاع قبلى وارد مى شود و شخص را مى ربايد، پس متوجّه باشيد كه هركس هر مقدار در عبادت و بندگى و انجام كارهاى نيك تلاش كند ـ فرداى قيامت ـ غبطه مى خورد كه چرا بيشتر انجام نداده است و كسى كه كار خلاف و گناه انجام دهد پشيمان و سرافكنده خواهد بود.

21- قالَ (عليه السلام) : إنّ الْوُصُولَ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لا يُدْرَكُ إلاّ بِامْتِطاءِ اللَّيْلِ.([21])

فرمود: همانا رسيدن به خداوند متعال و مقامات عاليه يك نوع سفرى است كه حاصل نمى شود مگر با شب زنده دارى ـ و تلاش در عبادت و جلب رضايت او در امور مختلف ـ .

22- قالَ (عليه السلام) : الْمَقاديرُ الْغالِبَةِ لا تُدْفَعُ بِالْمُغالَبَةِ، وَ الاْرْزاقُ الْمَكْتُوبَةِ لا تُنالُ بِالشَّرَهِ، وَ لا تُدْفَعُ بِالاْمْساكِ عَنْها.([22])

فرمود: مقدّراتى كه در انتظار ظهور مى باشد با زرنگى و تلاش از بين نمى رود و آنچه مقدّر باشد خواهد رسيد، همچنين رزق و روزى هركس، ثبت و تعيين شده است و با زياده روى در مصرف به جائى نخواهد رسيد; و نيز با نگهدارى هم نمى توان آن را دفع كرد.

23- قالَ (عليه السلام) : قَلْبُ الاْحْمَقِ فى فَمِهِ، وَفَمُ الْحَكيمِ فى قَلْبِهِ.([23])

فرمود: انديشه أحمق در دهان اوست، وليكن دهان و سخن عاقل در درون او مى باشد. (يعنى; افراد أحمق اوّل حرف مى زنند و سپس در جهت سود و زيان آن فكر مى كنند، بر خلاف عاقل كه بدون فكر سخن نمى گويد).

24- قالَ (عليه السلام) : الْمُؤْمِنُ بَرَكَةٌ عَلَى الْمؤْمِنِ وَ حُجَّةٌ عَلَى الْكافِرِ.([24])

فرمود: وجود شخص مؤمن براى ديگر مؤمنين بركت و سبب رحمت مى باشد و نسبت به كفّار و مخالفين حجّت و دليل است.

25- قالَ (عليه السلام) : لا يَشْغَلُكَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض.([25])

فرمود: مواظب باش كه طلب روزى ـ كه از طرف خداوند متعال تضمين شده ـ تو را از كار و اعمالِ واجب باز ندارد (يعنى; مواظب باش كه به جهت تلاش و كار بيش از حدّ نسبت به واجبات سُست و سهل انگار نباشى).

26- قالَ (عليه السلام) : جُرْأةُ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ في صِغَرِهِ تَدْعُو إلَى الْعُقُوقِ فى كِبَرِهِ.([26])

فرمود: رو پيدا كردن و جرئ شدن فرزند هنگام طفوليّت در مقابل پدر، سبب مى شود كه در بزرگى مورد نفرين و غضب پدر قرار گيرد.

27- قالَ (عليه السلام) : أجْمِعْ بَيْنَ الصَّلاتَيْنِ الظُّهْرِ وَالْعَصْرِ، تَرى ما تُحِبُّ.([27])

فرمود: نماز ظهر و عصر را دنباله هم ـ در اوّل وقت ـ انجام بده، كه در نتيجه آن فقر و تنگ دستى از بين مى رود و به مقصود خود خواهى رسيد.

28- قالَ (عليه السلام) : أوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهةِ، أعْبَدُ النّاسِ مَنْ أقامَ الْفَرائِضَ، أزْهَدُ النّاس مَنْ تَرَكَ الْحَرامَ، أشَدُّ النّاسِ اجْتِهاداً مَنْ تَرَكَ الذُّنُوبَ.([28])

فرمود: پارساترين مردم آن كسى است كه از موارد گوناگون شبهه و مشكوك اجتناب و دورى نمايد; عابدترين مردم آن شخصى است كه قبل از هر چيز، واجبات الهى را انجام دهد; زاهدترين انسان ها آن فردى است كه موارد حرام و خلاف را مرتكب نشود; قوى ترين اشخاص آن شخصى است كه هر گناه و خطائى را ـ در هر حالتى كه باشد ـ ترك نمايد.

29- قالَ (عليه السلام) : لا يَعْرِفُ النِّعْمَةَ إلاَّ الشّاكِرُ، وَلا يَشْكُرُ النِّعْمَةَ إلاَّ الْعارِفُ.([29])

فرمود: كسى قدر نعمتى را نمى داند مگر آن كه شكرگزار باشد و كسى نمى تواند شكر نعمتى را انجام دهد مگر آن كه اهل معرفت باشد.

30- قالَ (عليه السلام) : مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى لا يُغْفَرُ قَوْلُ الرَّجُلِ: لَيْتَنى لا أُؤاخِذُ إلاّ بِهذا.([30])

فرمود: بعضى از گناهانى كه آمرزيده نمى شود: خلافى است كه شخصى انجام دهد و بگويد: اى كاش فقط به همين خلاف عِقاب مى شدم، يعنى; گناه در نظرش ناچيز و ضعيف باشد.

31- قالَ (عليه السلام) : بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ يَكُونُ ذا وَجْهَيْنِ وَ ذالِسانَيْنِ، يَطْرى أخاهُ شاهِداً وَ يَأكُلُهُ غائِباً، إنْ أُعْطِىَ حَسَدَهُ، وَ إنْ ابْتُلِىَ خَذَلَهُ.([31])

فرمود: بد آدمى است آن كه داراى دو چهره و دو زبان مى باشد; دوست و برادرش را در حضور، تعريف و تمجيد مى كند ولى در غياب و پشت سر، بدگوئى و مذمّت مى نمايد كه همانند خوردن گوشت هاى بدن او محسوب مى شود، چنين شخص دو چهره اگر دوستش در آسايش و رفاه باشد حسادت مىورزد و اگر در ناراحتى و سختى باشد زخم زبان مى زند.

32- قالَ (عليه السلام) : مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلى كُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الْمَجْلِسِ.([32])

فرمود: يكى از نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است كه به هركس برخورد نمائى سلام كنى و در هنگام ورود به مجلس هر كجا، جا بود بنشينى ـ نه آن كه به زور و زحمت براى ديگران جائى را براى خود باز كنى ـ.

33- قالَ (عليه السلام) : مَنْ رَضِىَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الْمَجْلِسِ لَمْ يَزَلِ اللهُ وَ مَلائِكَتُهُ يُصَلُّونَ عَلَيْهِ حَتّى يَقُومَ، مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلى كُلِّ مَنْ تَمُّرُ بِهِ.([33])

فرمود: كسى كه متكبّر نباشد و موقع ورود به مجلس هر كجا جائى بود بنشيند تا زمانى كه حركت نكرده باشد خدا و ملائكه هايش بر او درود و رحمت مى فرستند; از علائم و نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است كه به هر شخصى برخورد نمودى سلام كنى.

34- قالَ (عليه السلام) : لا تُمارِ فَيَذْهَبُ بَهاؤُكَ، وَ لا تُمازِحْ فَيُجْتَرَأُ عَلَيْكَ.([34])

فرمود: با كسى جدال و نزاع نكن كه بهاء و ارزش خود را از دست مى دهى، با كسى شوخى و مزاح ـ ناشايسته و بى مورد ـ نكن وگرنه افراد بر تو جرىء و چيره خواهند شد.

35- قالَ (عليه السلام) : مَنْ آثَرَ طاعَةَ أبَوَىْ دينِهِ مُحَمَّد وَ عَلىٍّ عَلَيْهِمَاالسَّلام عَلى طاعَةِ أبَوَىْ نَسَبِهِ، قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِهُ: لاَُؤَ ثِرَنَّكَ كَما آثَرْتَنى، وَلاَُشَرِّفَنَّكَ بِحَضْرَةِ أبَوَىْ دينِكَ كَما شَرَّفْتَ نَفسَكَ بِإيثارِ حُبِّهِما عَلى حُبِّ أبَوَيْ نَسَبِكَ.([35])

فرمود: كسى كه مقدّم دارد طاعت و پيروى پيغمبر اسلام حضرت محمّد و اميرالمؤمنين امام علىّ صلوات الله عليهما را بر پيروى از پدر و مادر جسمانى خود، خداوند متعال به او خطاب مى نمايد: همان طورى كه دستورات مرا بر هر چيزى مقدّم داشتى، تو را در خيرات و بركات مقدّم مى دارم و تو را همنشين پدر و مادر دينى يعنى حضرت رسول و امام علىّ عليهماالسّلام مى گردانم، همان طورى كه علاقه و محبّت ـ عملى و اعتقادى ـ خود را نسبت به آن ها بر هر چيزى مقدّم داشتى.

36- قالَ (عليه السلام) : لَيْسَ مِنَ الاْدَبِ إظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الْمَحْزُونِ.([36])

فرمود: از ادب ـ و اخلاق انسانى و اسلامى ـ نيست كه در حضور شخص مصيبت ديده و غمگين، اظهار شادى و سرور كند.

37- قالَ (عليه السلام) : مَنْ كانَ الْوَرَعُ سَجّيَتَهُ، وَالْكَرَمُ طَبيعَتَهُ، وَالْحِلْمُ خُلَّتَهُ، كَثُرَ صديقُهُ وَالثَّناءُ عَلَيْهِ.([37])

فرمود: هركس ورع و احتياط در روش زندگيش، بزرگوارى و سخاوت عادت برنامه اش و صبر و بردبارى برنامه اش باشد; دوستانش زياد و تعريف كنندگانش بسيار خواهند بود.

38- قالَ (عليه السلام) : أعْرَفُ النّاسِ بِحُقُوقِ إخْوانِهِ، وَأشَدُّهُمْ قَضاءً لَها، أعْظَمُهُمْ عِنْدَاللهِ شَأناً.([38])

فرمود: هركس حقوق هم نوعان خود را بشناسد و رعايت كند و مشكلات و نيازمندى هاى آن ها را برطرف نمايد، در پيشگاه خداوند داراى عظمت و موقعيّتى خاصّى خواهد بود.

39- قالَ (عليه السلام) : اِتَّقُوا اللهُ وَ كُونُوا زَيْناً وَ لا تَكُونُوا شَيْناً، جُرُّوا إلَيْنا كُلَّ مَوَّدَة، وَ اَدْفَعُوا عَنّا كُلُّ قَبيح، فَإنَّهُ ما قيلَ فينا مِنْ حُسْن فَنَحْنُ أهْلُهُ، وَ ما قيلَ فينا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ كَذلِكَ.([39])

فرمود: تقواى الهى را ـ در همه امور ـ رعايت كنيد، و زينت بخش ما باشيد و مايه ننگ ما قرار نگيريد، سعى كنيد افراد را به محبّت و علاقه ما جذب كنيد و زشتى ها را از ما دور نمائيد; درباره ما آنچه از خوبى ها بگويند صحيح است و ما از هر گونه عيب و نقصى مبّرا خواهيم بود.

40- قالَ (عليه السلام) : يَأتي عُلَماءُ شيعَتِنَاالْقَوّامُونَ لِضُعَفاءِ مُحِبّينا وَ أهْلِ وِلايَتِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ، وَالاْنْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تيجانِهِمْ عَلى رَأسِ كُلِّ واحِد مِنْهُمْ تاجُ بَهاء، قَدِ انْبَثَّتْ تِلْكَ الاْنْوارُ فى عَرَصاتِ الْقِيامَةِ وَ دُورِها مَسيرَةَ ثَلاثِمِائَةِ ألْفِ سَنَة.([40])

فرمود: آن دسته از علماء و دانشمندان شيعيان ما كه در هدايت و رفع مشكلات دوستان و علاقه مندان ما، تلاش كرده اند، روز قيامت در حالتى وارد صحراى محشر مى شوند كه تاج كرامت بر سر نهاده و نور وى، همه جا را روشنائى مى بخشد و تمام أهل محشر از آن نور بهره مند خواهند شد.   


[1] - اصول كافى: ج 1، ص 519، ح 11.

[2] - حديقة الشّيعة: ج 2، ص 194، وافى: ج 4، ص 177، ح 42.

[3] - مستدرك الوسائل: ج 11، ص 183، ح 12690.

[4] - تحف العقول: ص 489، س 13، بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 26.

[5] - مستدرك الوسائل: ج 12، ص 261، ح 14061.

[6] - مستدرك الوسائل: ج 8، ص 351، ح 5، بحارالأنوار: ج 71، ص 198، ح 34.

[7] - بحارالأنوار: ج 50، ص 296، ضمن ح 70.

[8] - مستدرك الوسائل: ج 12، ص 261،س 15، بحارالأنوار: ج 75، ص 401، ضمن ح 42.

[9] - بحارالأنوار: ج 1، ص 95، ح 27.

[10] - تحف العقول: ص 489 س 20، بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 33.

[11] - بحارالأنوار: ج 68، ص 336، س 21، ضمن ح 22.

[12] - تحف العقول: ص 498 س 22، بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 35.

[13] - بحارالانوار: ج 71، ص 188، ح 15.

[14] - تحف العقول: ص 489، س 17، بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 24.

[15] - بحارالأنوار: ج 75، ص 372، ح 11.

[16] - أعيان الشّيعة: ج 2، ص 41، س 30، بحارالأنوار: ج 75، ص 372، ح 12.

[17] - احتجاج طبرسى: ج 2، ص 517، ح 340، بحارالأنوار: ج 41، ص 55، ح 5.

[18] - طب الائمّه سيّد شبّر: ص 331، س 8.

[19] - بحارالأنوار: ج 75، ص 372، س 21، ضمن ح 12.

[20] - أعيان الشّيعة: ج 2، ص 42، س 2، بحارالأنوار: ج 75، ص 373، ح 19.

[21] - أعيان الشّيعة: ج 2، ص 42، س 29، بحارالأنوار: ج 75، ص 380، س 1.

[22] - أعلام الدّين: ص 313، س 3، بحارالأنوار: ج 75، ص 379، س 18.

[23] - تحف العقول: ص 489، س 8، بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 21.

[24] - تحف العقول: ص 489، س 7، بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 20.

[25] - تحف العقول: ص 489، س 9، بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 22.

[26] - تحف العقول: ص 489، س 14، بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 27.

[27] - كافى: ج 3، ص 287، ح 6.

[28] - أعيان الشّيعة: ج 2، ص 42، س 1، بحارالأنوار: ج 75، ص 373، ح 18.

[29] - أعلام الدّين ديلمى: ص 313، س 3، بحارالأنوار: ج 75، ص 378، س 16.

[30] - غيبة شيخ طوسى: ص 207، ح 176، بحارالأنوار: ج 50، ص 250، ح 4.

[31] - بحارالأنوار: ج 75، ص 373، ح 14.

[32] - بحارالأنوار: ج 75 ص 372 ح 9.

[33] - بحارالأنوار: ج 78، ص 466، ح 12، به نقل از تحف العقول.

[34] - أعيان الشّيعة: ج 2، ص 41، س 23، بحارالأنوار: ج 75، ص 370، ح 1.

[35] - تفسير الإمام العسكرى (عليه السلام): ص 333، ح 210.

[36] - بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 28.

[37] - أعلام الدّين: ص 314، س 7، بحارالأنوار: ج 75، ص 379، س 22.

[38] - احتجاج طبرسى: ج 2، ص 517، ح 340.

[39] - بحارالأنوار: ج 75، ص 372، س 18.

[40] - تفسير الإمام العسكرى (عليه السلام): ص 345، ح 226.